جشن اسفندگان روز سپندارمزد پنجمين روز از اسفند ماه  (29 خورشيدي)

سپندارمزد نگهبان زمين است و از آنجا كه زمين مانند زنان در زندگي انسان نقش باروري و بار دهي دارد. جشن اسفندگان براي گرامي داشت زنان نيكوكار برگزار مي گردد.

زرتشتيان اين روز را به نام روز زن و روز مادر جشن مي گيرند واژه سپندارمزد در اوستا سپنته آرمئي -تي آمده است و به معناي فروتني و بردباري مي باشد.

جشن اسفندگان، جشن زنان و مادران خجسته باد

«سپنتَه‌آرمَئي‌تي» از امشاسپندان ــ فروزه های اهورامزداــ است. سپنته آرميتی فرشته ای ست مادینه. از میان امشاسپندان، سه امشاسپند نخستین: «وهومن»، «اشه وهیشته» و «خشتره وئیریه»، نرینه و سه امشاسپند «سپنته آرمئیتی»، «هئورتات» و «امرتات» مادینه اند.

هسته بنیادین این سه امشاسپند مادینه؛ مهرورزی، عشق راستین، زایندگی، از خودگذشتگی و پروراندن است و نشانگر نقش زن و مادر در اندیشه و باور انسان نخستین و ایرانیان باستان است. از همین خواستگاه است که هموندی واژه های زیبا و دل انگیز «زبان مادری»، «مادر طبیعت»، «مام میهن» و «سرزمین مادری» به وجود آمده و فراگیر شده است.

همچنین در اساتیر و باورهای ایرانی، نخستین زن و مرد جهان به نام مشی و مشیانه از ریشه دوگانه گیاهی به نام مهرگیاه و از دل زمین به وجود آمده و آفریده شده اند و زمین و نگهبان آن سپندارمز، مادر نخستین دانسته می شده است.

سپنته آرميئتی در اوستا « سپندارمز»؛ در فارسی «اسفندارمز» و «اسفند» شده است. امشاسپند سپندارمز، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشان و نمادی از باروری و زایش است.

اینک زمین را می ستاییم؛

زمینی که ما را در بر گرفته است.

ای اََهوره مَزدا!

زنان را می ستاییم.

زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند

و از بهترین اَشَه برخوردارند، می ستاییم.

اوستا - یسنا 38 – بند1

سپنته آرميتي در گاتها به چم آرامش افزاينده است.

در گاتهای اشوزرتشت، هیجده بار از او یاد شده است و اشوزرتشت بارها او را برای زندگی پاک، برای آرام بخشی به کشتزاران، چراگاه ها، جانوران، برای پیدایی یک فرمانروای نیک و برای همیاری به دخترش پورچیستا در گزینش همسر خویش به یاری فرا می خواند.

در اساتیر ایرانی او بود که پیشنهاد و فرمان ساختن تیر و کمان برای آرش کمان گیر را به منوچهر شاه داد تا گستره آغوشش را برای فرزندان خود بازتر کند.

سراسر اوستا به ویژه فروردین یشت و یسنای 38 سرشار از سخنانی ست در ستایش و گرامی داشت زمین و زن.

در نوشته های پهلوی او را یاری رسان دبیران، نویسندگان و پدیدآورندگان فکر و اندیشه می دانند.

روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا«سپندارمز» نام دارد.

جشن اسفندگان برابر است با روز سپندارمز از اسفندماه؛ ۲۹ بهمن ماه خورشیدی در گاهشماری امروز ایران.

ایرانیان از دیرباز این روز را روز مهرورزي ، روز زن، روز مادر و روز مهر و عشق و مهربانی می نامیدند.

در اين روز زنان لباس و کفش نو مي‌پوشند. دختران و زنان از پدران و همسران خود پیشکش می پذیرند. زنان پرهیزگار و پارسا که در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک پرورش داده اند، از مردهای خود پیشکش های ارزنده و ویژه دریافت می دارند.

در اين روز بانوان و دوشيزگان سروري می کنند و همه خانواده به آنان خجسته باد مي دهند و بیش از پیش گرامی شان می دارند. زنان در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی پرهیز می کنند و مردان و پسران به جایشان در خانه کار می کنند.

به گفته ابوریحان بیرونی؛ در این روز زنان نه تنها از هدیه ها و دهش ها برخوردار می شدند، بلکه در این روز به گونه ای فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.

این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران»(=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی آمده است.

یکی دیگر از نام های این جشن، «جشن برزگران» یا «جشن برزیگران» است که به انگیزه نقش بنیادین برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین این نام برگزیده شده است.

در فرهنگ ایرانی، زن و مرد با یکدیگر برابرند و هیچ یک بر دیگری سروری ندارد.هر دو به آزادی زندگی می کنند. دختر در همسر گزینی آزاد است. زنان ایرانی می توانستند تیراندازی ، اسب سواری ، شمشیر زنی و دیگر آیین های پهلوانی را بیاموزند و در شکار و جنگ همبسته ویاور باشند. در تاریخ ، گزارش هایی از زنان نامور و شیرافکن ایرانی می خوانیم که با دلاوران و  پهلوانان مرد نیز دست و پنجه نرم می کردند و آن ها را شکست می دادند.

مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی بر خود می بالند، زیرا در سرزمینی زندگی می کنند که زنانی چون: دغدو ، پوروچیستا، روشنک ، پانته آ، ماندانا ، آتوسا ، شهرناز ، ارنواز ، فرانک ، سیندخت ، رودابه ، تهمینه ، گردآفرید ، فرنگیس ، منیژه ، بانو گشسب ، ویس ، کتایون ، همای ، پوراندخت ، آزرمیدخت ، ....و  بسیاری دیگر از زنان نام آور و مبارز را در خود پرورانده است .

اسفندگان  روز زن  و روز گرامی داشت همه فروزگان پسندیده  و نیکوی انسانی در  فرهنگ ایرانی است و اکنون شایسته است ما  نیز چون نیاکان خود این جشن فرخنده را برگزار کرده و جایگاه زنان ایرانی را ارج نهیم .

 

یاری نامه:

1- گات ها ، هات 43 بند1 ترجمه و تفسیر موبد فیروز آذرگشسب.

2- آثار الباقیه، ابوریحان بیرونی ، ترجمه اکبر دانا سرشت، ابن سینا ،1352

3- خرده اوستا ، ترجمه و تفسیر موبد فیروز آذرگشسب.

4- گاه شماری و جشن های ایران باستان - هاشم رضی

5- تاریخ نوروز و گاه شماری ایران - عبدالعظیم رضایی

6- جشن های ایرانی - پرویز رجبی

7- فرهنگ دهخدا

8- برهان قاطع

 9- شناخت هویت زن ایرانی - شهلا لاهیجی و مهرانگیز کار.

10- آیین زناشویی زرتشتیان - اردشیر آذرگشسب - کانون زرتشتیان شریف آباد

11- پژوهشی در اساطیر ایران - مهرداد بهار. انتشارات آگه

12- حقوق جهان در ایران باستان - فریدون جنیدی - نشر بلخ

"جشن اسفندگان" در گوشه و كنار ايران

فرزانه گشتاسب : 

ابوریحان بیرونی در کتاب خود، آثارالباقیه (1352: 301-302) دربارۀ جشن اسفندگان، چنین نوشته است: «ِاسفَندارمَذ ماه، روز پنجمِ آن، روز اِسفندارمذ است و برای اتفاقِ دو نام، آن را چنین نامیده اند و معنای آن عقل و حِلم است و اِسفندارمذ فرشتۀ موکل به زمین است و نیز بر زن های درستکار و عفیف و شوهردوست و خیرخواه موکل است، و در زمان گذشته این ماه به ویژه این روز عید زنان بود و در این عید مردان به زنان بخشش می نمودند و هنوز این رسم در اصفهان و ری و دیگر بلدان پَهلِه باقی مانده و به فارسی مِژدگیران می گویند…..».

غیر از زرتشتیان که این جشن باستانی را تاکنون نگاه داشته اند و مقام زنان پارسا را به ویژه در این روز گرامی می دارند، در گوشه و کنار این سرزمین اهورایی، نمونه هایی از «جشن زنان» برگزار می شود که به احتمال زیاد از جشن اسفندگان به جای مانده است، جشن باشکوهی که زمانی در تمام ایرانشهر برگزار می شده است.

در روستای «افوس» در 38 کیلومتری غرب شهر «داران» در روزهای آخر بهار، جشنی به نام «جشن زنان» برگزار می شود. در این روز همه مردان و پسران سپیده دم روستا را ترک کرده و زنان ادارۀ ده را برعهده می گیرند، در این روز زنان لباسهای رنگین می پوشند و به رامش و شادی می پردازند. بعدازظهر مردان به روستا بازمی گردند و هدایایی را که تهیه کرده اند به زنان خود تقدیم می کنند.

در روستای «جواهرده» ییلاق واقع در 24 کیلومتری رامسر، پس از برداشت محصول (معمولاً امردادماه) جشنی به نام «گُل کار جشن» برگزار می کنند. در این روز همۀ زنان در مکان مقدسِ روستا یعنی «آدینه مسجد» جمع می شوند و دیوارها و کف آن را پاک و سفید کرده و به زیبایی می آرایند. پس از بازگشت زنان از مسجد، مردان هدایایی را که از «بازار گُل کار جشن» تهیه کرده اند، به آنان هدیه می دهند[i].

دلیل تفاوت در تاریخ برگزاریِ این جشن در نقاط مختلف ایران، داشتن تقویمهای قدیمی و بدون کبیسه است که سبب جابجا شدن روزها و ماهها می شده است. غیر از این دو نمونه، شاید بتوان آثار دیگری از برگزاری این جشن کهن را در روستاهای ایران و حافظۀ سالخوردگان ایرانی و همسایه های ایرانی تبار خود بیابیم. پیشنهاد می کنیم .

جشن اسفندگان بر تمامی زنان پارسا و پرهیزکار ایران زمین خجسته باد.

[i] عناصری، جابر. 1362. «در گذرگاه نسیم وعدۀ سپندارمذ»، چیستا، سال دوم، شماره 7 و 8.

سروده گودرز ماوندي به مناسبت روز ۲۹ بهمن تـو ای مـادر بـه وصـفـت هـیچ نگنجد


گودرز ماوندی: اسفندگان است و جشنِ مـادری راسـت
چـه زیـبا گوهـری ایـزد بیـاراست 
بـیاراست گـوهری از آنـچـه زیـبـاست
نـمایان زآنچه خوبـیها به دنیاسـت

فـزونتـر ز آنچـه در انـدیـشـه گنـجد
فـرا تـر زآنـچه در گـیتی سراپاست
گـران بــار تـر ز دُر و گـوهـر است او
گرانسنگ تر به بردباری ز خاراست
ز عشـق و مـهـر و از مــهـر و مـحبت
لبـاریز آن دلـش چون آب دریـاست
درخـشنـده تـریـن اخـتـر بــه گـیتی
تـو گر بـینی کـه ارجش بس والاست
سپـهــر از  اخـتـرِ مـادر درخــشــان
چو آن اختر که جاوید است و پابرجاست
تـو ای مـادر بـه وصـفـت هـیچ نگنجد
نگـنجد آنـچه در شـأن تـو زیباست
زمــادر هـر کــه گـویـد از بـهـینهـا
بـهیـنها قـطـرهای از آب دریـاست
بـه تـو فـرخنـده بـادا ایـن بهـین روز
اسفندگان است و جشنِ مادری راست
روز مادر،زن و دختر خجسته باد

پرسه همگاني اورمزد و اسفندماه

اورمزد و اسفندماه نخستين روز از اسفند ماه باستاني / 25 بهمن ماه

اين مراسم به ياد در گذشتگان و گرد همايي همگائي زرتشتيان انجام مي پذيرد. خانواده هايي كه در آن سال در گذشته داشته اند نام در گذشتگان آنان را موبد به همراه ساير در گذشتگان آن سال بانواي اوستا در هم مي آميزد. كساني كه براي پرسه مي آيند مقداري قهوه و يا نبات بر ميدارند و شاخه اي مورت را به نشان تداوم زندگي با خود به همراه مي آوردند و به روان در گذشتگان درود و آرزوي تندرستي و سلامتي براي بازماندگان مي نمايند.

فرزانه رشيد شهمردان

ايشان در كتاب وزين و پرارزش فرزانگان زرتشتي مي‌نويسد:
نگارنده اين نامه را نام رشيد، پور شهمردان، پور ايران، پور گشتاسب، پور بهرام، پور شهريار، ساكن بمبئي است. نياكانش از مردم قريه حسيني، حومه تفت يزد، بوده و معروفند به طايفه بهرام شهري، و آن خاندان بسيار بزرگي است كه افراد آن در سراسر نقاط ايران و هند و اروپا پراكنده مي‌باشند.
خاندان نگارنده همه در هندوستان زندگي مي‌كنند. در روز دي‌به‌مهر و فروردين ماه باستاني 1274 يزدگردي، برابر 5 آوريل 1905 ميلادي در شهر بمبئي زاده شد. چون هفت‌ساله شد، به اتفاق پدر براي آموزش فارسي به ايران رفت و پس از پاپان آموزش‌هاي آغازين، دو سالي در درمانگاه “سررتن تاتا” كه به سرپرستي انجمن زرتشتيان ايراني – بمبئي در آن زمان در يزد بنيان نهاده شد، به كار مشغول شد. سپس به بمبئي بازگشت و زيرنظر فرزانه دينشاه جي جي باهاي ايراني سليسيتر در تعليمات ديني و فلسفه صاحب اطلاعات گرديد و در ضمن در كارهاي ادبي و فارسي، آن فرزانه را ياري مي‌نمود و بنا به تشويق او به نگارش رساله‌هاي فارسي پرداخت.
مي‌نويسد: اين كتاب در طي 14 سال اخير در گردآوردن و نوشتن اين كتاب كه شالوده‌ي تاريخ زرتشتي است، رنج فراوان برده و به اين اميد دلخوش است كه نويسندگان هم‌گروه در اكمال و اصلاح نقايص آن و تدوين كامل تاريخ زرتشتي جدا اقدام خواهند نمود.
افزون بر اين‌ها، شهمردان كتاب‌هاي زير را بعد از نوشتن فرزانگان زرتشتي نوشت:
1. خرده‌اوستا با آوانويسي و معنا.
2. فهرست كتاب‌هاي موجود در كتابخانه اردشير يگانگي.
3. پرستشگاه‌هاي زرتشتيان.
4. دانستني‌هاي آيين زرتشتي (ترجمه).
5. زرتشت و همرزمان او در ودا (ترجمه).
6. سال ديني زرتشتيان (ترجمه).
7. دين پايه زرتشتي (با همكاري دكتر حسين وحيدي).
8. تجديد چاپ و اضافات بر كتاب خرده‌اوستا با آوانويسي (با همكاري دكتر حسين وحيدي).
9. كتاب تاريخ زرتشتيان از پايان دوره ساسانيان تا به امروز.
روانشاد استاد شهمردان، اين بزرگمرد تاريخ و فرهنگ زرتشتي، در آخرين نامه‌اي كه از آمريكا براي يكي از دوستانش نوشته‌است چنين مي‌گويد:
وضع من در اينجا چنان است كه در خانه محبوسم. وسايل بيرون رفتن ندارم. در اينجا همه‌كس بايد ماشين داشته باشد. وسايل ارتباط عمومي ندارم. افزون بر اين به‌واسطه‌ي حمله قلبي از پياده‌رفتن به كلي بازمانده‌ام. پسرم هم مدتي است در اينجا نيست،‌ به مسافرت رفته و گرفتار است. همين كه كارم درست شد، از اينجا حركت مي‌كنم. اگر من براي چند روز به ايران بيايم كه يادداشت‌هاي خودم همراه با كتاب‌هاي لازمه‌ام را بردارم و بروم، كه زحمتي فراهم نمي‌شود؟
مانگجي صاحب هنگام اقامت در ايران، نامه‌هاي زيادي به انجمن پارسيان نوشته كه همه‌ي آن‌ها در دوازده جلد دفتر بزرگي به خط شكسته گجراتي ضبط نموده‌اند و آن در دفتر انجمن بمبئي بود و چون آن هنگام به واسطه‌ي حمله قلبي سخت مريض بودم، و سپس براي شركت در كنگره ايران‌شناسي سال 1350 به ايران دعوت شدم، مطالعه آن به دنبال افتاد. اينك خيال دارم اگر توفيقي به‌دست آيد و كمك مالي برسد، به‌وسيله‌ي يك نفر از هندوان پير خارج از بمبئي كه خط شكسته گجراتي را مي‌تواند بخواند، آن را بررسي و چنان‌چه مطالبي داشته باشد، ترجمه‌ي آن را براي شما بفرستم كه در انتشار آن اقدام نماييد. تازه‌يي در اينجا ندارم. زيرا كسي را نمي‌بينم و زرتشتياني كه در سانفرانسيسكو هستند، همه به خود مشغولند و كسي به ياد اين درويش نيست. اميدوارم فوري جواب بنويسيد كه به تهيه حركت به ايران مشغول شده و از آنجا به بمئي بروم…
اينك نيز فشار بر قلب زياد شده و از كار بازمانده‌ام. فقط اوستا مي‌خوانم.

فرزانه گرامي، استاد بزرگوار، پير راه زرتشت، به آرزوهايش كه جمع‌آوري و ترجمه دوازده جلد از اسناد تاريخي دست‌نويس زرتشتيان كه به زبان گجراتي بود، نرسيد و متاسفانه در بامداد روز 21 آذرماه سال 1363 به سن 78 سالگي جهان فاني را به‌درود گفت . روانش شاد و نيكي نامش جاودانه باد.

منبع : شهمردان ، رشيد ، تاريخ زرتشتيان فرزانگان زرتشتي

فرزانه ملا گشتاسب كرماني

ملا گشتاسب پور بهمن كرماني دانشمند و ستاره‌شناس زرتشتي است. در استخراج تقويم و هيئت و رياضي دستي به‌سزا داشت. رمل نيكو مي‌دانست و در سلوك و عرفان گام مي‌زد
هنگام محاصره شهر كرمان (و لطفعلي‌خان‌زند) توسط آغا محمدخان قاجار، لطفعلي‌خان وي را خواسته و امر نمود نجومي ببيند كه آغا محمدخان شهر كرمان را فتح مي‌نمايد يا خير. ملا گشتاسب اسطرلاب را برابر آفتاب برده طالع وقت را معين و بعد از ملاحظه دقيق گفت روز جمعه 11 ربيع‌الثاني آغا محمدخان شهر را فتح خواهد نمود . لطفعلي‌خان از اين سخن برنجيد. فرمان داد گشتاسب را در حبس اندازند و گفت اگر روز موعود حصار گشوده نشود، او را به‌ قتل رسانند (تاريخ كرمان موجود در بنگاه خاورشناسي خورشيد جي كاما – بمبئي) .گشتاسب در حبس بود تا روز موعود كه شهر فتح شد
خبر پيشگويي ملا گشتاسب و زنداني‌بودنش در سپاه دشمن پيچيد. آغا محمدخان را شاد و مسرور و اطرافيانش را قويدل ساخت. همينكه حصار كرمان بشكست و شهر مسخر شد، ملاگشتاسب از زندان نجات يافت و طرف محبت و توجه مخصوص آغا محمدخان قرار گرفت. با وجودي‌كه زرتشتي بود، شاهنشاه وي را بسيار گرامي داشت و ارادت خاصي نسبت به او پيدا كرد و خلعتي فاخر بخشيد و مستمري و وظيفه اميرانه برايش مقرر ساخت. و در آن گيرودار كه شهر كرمان به شهر كوران تبديل گرديد، گروه زرتشتيان به‌واسطه ارتباط ديني با ملاگشتاسب كه طرف توجه شاه واقع شده بود، در امان ماندند و آسيب نديدند. گويا خواست اهورامزدا بود كه شمار اندك زرتشتيان از سرزمين كرمان محو و نابود نگردد
ملاگشتاسب تا اوايل پادشاهي فتحعلي‌شاه قاجار مي‌زيست و به خدمت خلق و بيچارگان مشغول بود و به‌واسطه عزت و احترام در دربار مورد حسد مسلمانان و همگان بود
در غياب او همسر و يك پسرش را دشمنان ربوده و به زور مسلمان مي‌كنند. به قول آقاي سيدمحمد حاجي سيدباقر هاشمي كرماني (نماينده مجلس شوراي ملي) ، نام همسر ملاگشتاسب لعل بود و مردي كه پس از اسلام آوردن با او عقد بسته بود به ملاگشتاسب اظهار مي‌كند كه اگر در زمره اسلاميان درآيد،‌ همسر تازه خود را طلاق مي‌دهد تا او با همسر سابق خود به‌سر برد
:ملاگشتاسب في‌البداهه با بيت زير او را پاسخ مي‌دهد
رقيب از دست من لعلي ربود و ميل من كم شد                    
                       مبادا آدمي را ميل بر چيزي كه سگ دم شد                                         
همين‌كه ملاگشتاسب دار فاني را وداع گفت، دشمنان فرصت يافته، خانه و زندگاني و كليه متروكات وي از جمله كتب جفر و زيج و اسطرلاب و غيره را كه با هزاران زحمت تهيه كرده بود، غارت مي‌كنند. حتي فرمان مستمري نامبرده در آن گيرودار مفقود مي‌شود و درنتيجه مقرري بازماندگان قطع مي‌شود. هرچند اسكندر پسر مهتر از مقامات مربوطه كرمان دادخواهي نمود، كسي به دادش نرسيد و به‌واسطه پريشان‌روزگاري نتوانست خود را به پايتخت برساند و عرض حال نمايد

فرزندان و نبيرگان ملاگشتاسب نيز در نجوم و استخراج صاحب سررشته و مورد لطف و نوازش بزرگان وقت بوده‌اند

منبع : شهمردان، رشيد. تاريخ زرتشتيان : فرزانگان زرتشتي. تهران: فروهر، 1363 ، ص.610-607

سروشين

مزرعه ايست در پيشكوه يزد نزديك علي آباد آثار و عمارات سنگي بر روي كوه دارد مشهور بدژ گبري كه آتشكده بوده بنام در مهر يزدان سروش و بنابراين نام قريه سروشين مخفف نام در مهر مي باشد.

سر چشمه:پرستشگاه زرتشتيان-موبد رشيد شهمردان-هشتمين نشريه سازمان جوانان زرتشتي بمبئي-بمبئي 1336 يزدگردي

آتشكده بلا سگرد

بيرون شهر يزد كوي زرتشتيان بطرف مريم آباد در روزگاران قديم به ويژه ساسانيان بسيار آباد و باغستان خرم بسيار بزرگي بنام بلاشگرد در آن حدود واقع و آتشكده مهمي پهلوي باغ بر پا بوده اينك اثري از آنها نيست و خرابهاي آن گويا به زير ريگ رفته باشد مكر در همان محل نزديك برآمدگيها كه زمين كشاورزي است پير بلاسگرد موجود است كه بايستي محوطه آتش مقدس باشد كه آن نام تاكنون به يادگار باقيست زرتشتيان مرتبا به زيارت آنجا مي روند و شمع و چراغ مي افروزند.

سر چشمه:پرستشگاه زرتشتيان-موبد رشيد شهمردان-هشتمين نشريه سازمان جوانان زرتشتي بمبئي-بمبئي 1336 يزدگردي

مردم اورامان هنوز دل در گروی فلسفه زرتشت دارند

روستاي بزرگ و تاريخي اورامان تخت از توابع شهرستان سروآباد در استان کردستان ميان سلسله كوه‌هاي تخت و شاهو و كوسالان قرار گرفته‌است.

اين روستاي زيبا و کم‌نظير در دره‌اي با صفا و سرسبز با چشمه‌ها و باغ‌هاي زيبا قرار گرفته‌است. دره اورامان در امتداد سلسله جبال تخت بين کوه تخت و قلعه معروف اورامان که نظاره‌گر خانه‌هاي پلکاني سنگي با پنجره‌هاي آبي رنگ ساخته شده، واقع است.

اما نگاهي گذرا به غارهاي اطراف و نقوش‌هاي متعدد روي صخره‌ها و تخته سنگ‌ها، فرهنگ عامه، آيين‌هاي سنتي، صنعت‌هاي دستي، ادبيات عرفاني درمي‌يابيم که ساکنان اين روستا بازماندگان اجدادي هستند که موبدان زرتشتي آتشکده‌هاي اروميه براي حل مشکلات اجتماعي سياسي و ديني خود دست به دامان مردان انديشمند آن نشسته‌اند. آري اورامان خاستگاه آيين زرتشت بزرگترين دين جهان است. سرزمين بزرگترين آيين‌هاي باستاني دنيا ازجمله مراسم هرساله پيرشاليار که برگ زرين ديگر بر اين مدعا است.

اهالي روستا آب و زمين را مقدس مي‌دانند و از اين جهت کمر همت بربسته‌اند تا قطره‌اي آب هدر نرود و اندک زميني باير نماند. سخت‌کوشي‌شان در باغات تراس‌بندي شده روي شيب‌هاي تند و چشمه‌هاي جوشاني که از دل کوه‌هاي سخت خروشانند، نمايان است.

روستاي اورامان تخت موزه زنده‌اي است که هنوز هم حيات اجتماعي و اقتصادي گذشته به همراه زندگي سنتي و بومي در ارتباط با بستر طبيعي پيرامون دارد و بسياري از تجربيات زندگي ديرين بصورت کم‌رنگ‌تر از گذشته و کاملا واضح به‌چشم مي‌خورد. تعامل انسان و طبيعت در اين ارتباط کاملا به همان شيوه کهن حفظ شده است.

مردم اين سرزمين به طبع کوهستان بلند و اهورايي که خلوتگاه دنج زمزمه‌هاي سبحاني است در مکتب‌هاي تصوف و عرفان رازها آموخته‌اند و هنوز هم در عصر ماشين و غوغاي ماديات در گوشه‌هاي خلوت اين ديار هستند اهل دلي که خالصانه رو به درگاه حق نوا سرمي‌دهند در اين ديار تنها تصوف و عرفان نيست که که از دل نوا سردهند بلکه بوده‌اند اديباني که بر تارک قله‌ها با نور و روشنايي دمساز گشته‌اند و اکنون بر زبان و چشم نمي‌آيند شاعري چون محمدسليمان مشهور به صيدي اورامي که بر دوزبان ديگر(فارسي و عربي) تسلط کامل داشته و با اين دو زبان نيز شعر سروده است.

بگذريم از اصالت و دانش و غيره‌اش و به ميان طبيعت افسونگرش آنجا که صداي دلنشين اهورايي سياچمانه تمام دلها را به سفري بي‌انتها فرامي‌خواند… و آنجا بازخواني خاطرات خوشايند و ناخوايند زندگي پرفراز و نشيبي که لحظه لحظه آن با کوه‌هاي سر به فلک کشيده و طبيعت زيباي اين ديار عجين شده است.

اورامان را بايد ديد نه در فيلم و تصاوير بلکه بايد توشه سفر بربست و بال سفر گشايي.

به مناسبت جشن سده (10 بهمن ماه) و نصب مجمسه فردوسي

در همان زماني كه جشن هزارمين سال زايش فردوسي در ايران برگزار گرديد و از دانشمندان كشورهاي گوناگون كه نسبت به اين شاعر عالي مقام و زنده كننده تاريخ و ادبيات ايران٬ علاقه مخصوصي داشتند دعوت بعمل آمده بود سه تن از پارسيان هندوستان بنام آقايان :"دستور نوشيروان خانصاب (رئيس پارسيان دكن ) ٬ "جمشيد جي اون     والا " و "بهرام گورانكلساريا" در اين جشن دعوت داشتند. در اين هنگام علاوه بر سه نفر نام برده شده٬ عده ديگري از پارسيان نيز به رياست آقاي پشوتن جي ماركار كه ار نيكمردان و خير انديشان پارسي است به ايران آمدند  وسعي داشتند كه براي تجليل مقام اين شاعر بزرگوار آثاري بتام او بر پا سازند واز جمله برج ساعتي در يزد توسط پشوتن جي ماركار ساخته شد كه بنام فردوسي موسوم و به شهرداري يزد اهدا گرديد و همچنين بفكر افتادند كه مجسمه اي نيز از اين شخصيت بزرگ و احيا كننده زبان فارسي در پايتخت يعني در تهران نصب نمايند لذا فكر خود را بوسيله شادروان ارباب كيخسروشاهرخ به مقامات مربوطه ابراز و پس از جلب موافقت ٬نمونه هاي مختلفي از عكس هاي فردوسي٬ ارائه نمودند تا بالاخره يكي از آنها مورد تصويب قرار گرفت و به انجمن ايران ليك كه در اين كار خير٬ پيش قدم و ساختمان آنرا بعهده گرفته بود ابلاغ شده كه جريان ساختمان و حمل آن به ايران در سخنراني آقاي ارباب رستم گيو رئيس انجمن زرتشتيان تهران و نماينده زرتشتيان در آن دوران آمده است.   خلاصه در 10 بهمن ماه سال 1322(جشن سده) اولين كلنك بناي پايه مجسمه با حضور عده زيادي از محترمين و نمايندگان مجلس و كارمندان انجمن زرتشتيان تهران به دست نخست وزير وقت زده شد و در 10 مهرماه 1323 (جشن مهرگان) ٬ جشن پرده برداري از روي مجسمه برگزار گرديد و در روز جشن ميدان فردوسي از پرچم سه رنگ ايران مزين شده و گروه بي شماري از اهالي پايتخت و علاقمندان به اين شاعر ملي در اطراف ميدان گرد آمده بودند.

از ساعت 16 مدعوين كه عبارت بودند از نخست وزير وقت و نمايندگان مجلس و كارمندان انجمن زرتشتيان تهران و كارمندان انجمن ايران شناسي و عده اي از دانشمندان و محترمين پايتخت در محل نصب مجسمه گرد آمدند و در ساعت پنج بعداز ظهر پس از سخنراني هاي آقايان : ارباب رستم گيو و شادروان غلامحسين رهنما (وزير فرهنگ وقت ) و مهندس جهانگيربادني (نماينده انجمن ايران ليك ) و جناب آقاي ملك الشعراي بهار بنام اعليحضرت همايون شاهنشاه و بدست نخست وزير وقت ٬ پرده از روي مجسمه بر داشته شد .                   

مجسمه فردوسي در وسط ميدان فردوسي كه در انتهاي شمالي خيابان مزبور واقع شده نصب گرديده و روي او متوجه جنوب خيابان مي باشد و به طوري كه در گزارش ارباب رستم گيو خواهد آمد به وسيله آفاي" راس    بهادرماترا " مجسمه ساز معروف هندي ساخته شده است .                                                                

                                               هر آن كس كه جويد همي برتري                

هر آن كس كه جويد همي برتري                                                     هنر هاش بايد در اين داوري

يكي راي و فرهنك بايد نخست                                                         دوم آزمايش ببايد  درست

سوم يار بايدت هنگام كار                                                              ز هر نيك و بد بر گرفتن شمار

وزان پس كه يارت بود نيكسار                                                        بروز و بهنگامت آيد به كار

چهارم خرد بايد و راستي                                                               بشستن دل از كژي كاستي

مجسمه‌ای که در میدان فردوسی تهران قرار دارد، سومین مجسمه فردوسی است که در این میدان گذاشته شده که زال پدر رستم را با همه بزرگی‌اش به‌صورت کودکی در زیر پای فردوسی نشان می‌دهد و سیمرغ افسانه‌ای که پرورنده زال بوده نیز در کوهپایه پیکره فردوسی نشسته. بله! شکل مجسمه سپید با پایه خاکستری از کوه دماوند اقتباس شده که همیشه برفی است. امضاي هنرمند نيز در پای اثر پیداست؛ ابوالحسن صدیقی

منبع : 1-فردوسي نامه مزديسنان ص45 -52 ٬ مهرگان 1325 خورشيدي- نشريه شماره 1 ٬ باشگاه مزديسنان تهران
2-سايت فردوسي

پرچم و درفش در ایران باستان

درفش گرشاسب

درفش یا بیرق از روزگاران پیش تا کنون در زندگانی ملتها و نزد حکومتهای جهان نقش ارزنده، پرشکوه و در خور داشته است. چنانکه در کتابهای دینی و حماسه های ملی هر ملت یادمانی از آن را می توان جست و جو کرد ...

درفش از باستان تا امروز کاربردی نمادین با رنگها و نگاره های گوناگون داشته و هریک از رنگها با چگونگی نژادی، استوره ها، قهرمانیها و جانبازیهای مردم در راه تراداد ها و دستآوردهای فرهنگی و تاریخی خود و از سوی دیگر با زنده و پویا داشتن یادمانها و فداکاریهای نیاکان پیوندی ناگسستنی دارد و چنان است که نشان نیرومندی، استواری، ماندگاری، پیروزگری و حاکمیت به شمار می آید.

ای زرتشت اگر تو خواستار پیروزی بر دیوها، جادوان، پریها، کاویها و کرپانهای بیدادگر و راهزنان دوپا و گمراه کنندگان دوپا و گرگهای چهارپا و به لشکر دشمن، با سنگر فراخ با درفش بزرگ و درفش بر افراشته و درفش گشوده و درفش خونین به دسته گرفته، باشی، پس در همه روزها و شبها این نامها را نامهای خدواوند زمزمه کن.

هرمزدیشت، بند 10 و 11

فروهرهای نیک توانای پاک ورجاوندان را می ستاییم که لشکر بی شمار بیارایند، سلاح به کمر بسته، با درفشهای بر افراشته درخشان، آنانند که پیشتر فرا رسیدند. در هنگامی که خشتاویهای دلیر بر ضد دانوها می جنگیدند.

فروردین دیشت، بند 37

پس اهورا مزدا گفت : اگر مردمان بهرام اهورا آفریده را آنچنان که شاید نثار پیش آورند و ستایش و نیایشی که در خور اوست برابر بهترین راستی به جای آورند، هر آینه به ممالکت ایران لشکریان دشمن درون نشوند. نه سیل نه گری، نه زهر، نه گرودنه های لشکر دشمن و نه بیرقهای بر افراشته.

مهر دیشت، بند 48

همچنین در گرشاسب نامه اسدی توسی داریم که هنگامی که ضحاک از بابل به زابل آمد، در میهمانی باشکوهی گرشاسب را میبیند و او را دلاوری شایسته و بزرگ می شمارد. از پیرامون هنرهای رزمی و دلیری گرشاسب می شنود و وی را به کشتن اژدهای ستبر و نیرومندی که در شکاف کوه نشیمن گرفته و هراس پدید آورده است گسیل می دارد.

گرشاسب در نبردی سهمگین اژدها را از پای در می آورد و ضحاک او را جهان پهلوان می خواند و برای ارج نهادن به کوششهای وی دستور می دهد که درفش ویژه ای برای جهان پهلوان آماده کنند که نماد دلیری و شیردلی گرشاسب و هم نشان کشتن اژده ها باشد.

 بفرمود کامروز دل شاد کام

از آن کاژدها کشت و شیری نمود

به زیر درفش، اژدهای سیاه

جهان پلوانی مر او را سپرد

 همه یاد گرشاسب گیرید جام

درفشی چنان ساخت کز هر دو بود

زبر، شیر زرین و برش سر ماه

وز آنجای لشکر سوی هند برد

از کتاب تاریخ پرچم ایران نوشته دکتر بختورتاش

www.milad-a.com

گاهنبار در ايران باستان

                                            

درهر مذهبي دادودهش وخير و خيرات از وظايف عمده پيروان آن مذهب است . درمذهب زرتشتي هر كس موظف است يك دهم درآمد خود را صرف داد و دهش و كمك به فقرا و مستمندان كند همچنين بسياري از افراد نيكو كار زرتشتي قبل از مرگ تمام يا قسمتي از دارائي خود را از قبيل زمين و باغ و آب و خانه ... وقف مراسم گهنبار و خيرات و داد ودهش و كمك به فقراهمكيشان خود ميكنند .

يكي از سنن ايرانيان باستان كه براي دادو دهش و خير وخيرات ، برگزار ميشد ، مجالس 6 گاهنبار يا گهنبار بود اين آئين بسيار قديمي است و پيدايش آن به اوايل دوره پيشداديان مربوط ميشود مطابق نقل تاريخ نگاران اولين بنيا نگذار گهنبار ، جمشيد – شاه پيشدادي – است .

درزمان ، يا پس از ظهور زرتشت ، تغييراتي در روش برگزاري گهنبار داده شد . درابتدا بخشهايي از اوستا را موبدان ميخواندند ، آنگاه سفره عام ميكشيدند و هر كس – اعم از فقير و غني – برسر سفره گهنبار مينشستند و از آن استفاده ميكردند . اين روش تا زمان انوشيروان ساساني ادامه يافت . در زمان او بعلت اوج گرفتن فاصله طبقاتي بين مردم تغييراتي در آيين گهنبار به وجود آمد

شش گاهنبار يا گهنبار يا گاهان بار – بطور كلي – اشاره به شش گاه ياشش هنگام از اوقات مختلف سال دارد كه موقع آفرينش عالم و عالميان ميباشد . در آيين مزد يسني زرتشت ، اين شش گاه يا شش هنگام را به شكرانه نعمت هاي خداوند متعال جشن ميگيرند و زرتشتيان – مانند ايرانيان قديم – در اين جشنها بذل و بخشش و داد ودهش و خير وخيرات مينمايند و سپاس اهورامزدا را بجاي مي آورند. درآمد و منافع حاصله از موقوفات گهنبار نيز در اين ايام صرف نيات خير خواهانه و نيكو كارانه واقف ميشود. گذشته از اينكه اين شش هنگام ، موقع خلقت جهان و ساير موجودات و مخلوقات ميباشد ، انسان در اين روزها نيز از كار و كوشش خود نتيجه بدست  ميآورد و فايده ميبرد؛ از قبيل برداشت محصول و بدست آ وردن ميوه ها و خوراكيها و غيره . هركدام از اين جشن ها كه در شش موقع انجام ميگيرد ، به مدت پنج روز ادامه مي يابد و روز آخر آن از همه مهمتر و گراميتر است و در واقع چهار روز اول به منزله مقدمات جشن است و جشن و مراسم حقيقي در روز پنجم برپا ميشود . گاهان بار از دو كلمه تركيب شده : ((گاهان )) كه به معني گاهها يعني اوقات است و(( بار)) كه به معني بار و بر و نتيجه و ثمر ، و همچنين مجلس و محفل و انجمن همگاني و بار عام ميباشد . بعضي اين كلمه را (( گاه انبار )) دانسته و موقع انبار كردن نوشته اند ؛ در صورتيكه چنين نيست و اين معني با مفهوم كلمه تطبيق نميكند ؛ زيرا در همه اين شش هنگام ، آذوقه به انبار نمي آورند و چيزي در انبار نمي گذارند كه اين  معني بر آن مصداق پيدا كند ؛ بلكه همچنان كه گفته شد ، (( گاهان )) جمع گاه به معني اوقات است . موضوع ديگري كه گفته مارا تاييد ميكند ، يادداشتهاي پهلوي است كه گاهان بار را در پهلوي (( گاسان بار )) نوشته است گاسان جمع (( گاس )) است كه به معني وقت و هنگام ميباشد ؛ بنابر اين گاسان بار در پهلوي به معني وقت هاي بار و بر يا مجلس جشن است. از آنچه گذشت واضح شد كه (( گاهان )) فارسي برابر (( گاسان )) پهلوي است كه جمع (( گاس )) و به معني گاه است . گاهانبار را گاهي مختصر ميكنند و گهنبار يا گاهنبار تلفظ مينمايند .

قبل از طلوع آفتاب روز اول هر چهره از گاهان بار ، موبدان زرتشتي و ساير مردان و جوانان ، مراسمي را به نام (( واژيشت )) برگزار ميكنند . شش گاهانبار سال نزد زرتشتيان ايران و هند اوقات عبادت و نيكي و خيرات و كمك به مستمندان است . از وجوهات مربوط به اوقات گاهانبارو از محل در آمد و منافع موقوفاتي كه بر گهنبار وقف شده اند مراسم و جشنهاي بزرگ مي آرايند ، توانگر و بي نوا  هر دو درآن شركت ميكنند ، آناني كه خود از عهده مخارج اين مراسم بر نمي آيند بايد در مراسم ديني كه ديگران باني آن هستند يا از موقوفات مربوطه داير ميشود شركت كنند و از خوان نعمت توانگران كه در همه جا گسترده ميشود بهره مند گردند.       

آفرينگان گاهنبار:

در اوستا واژه هاي  آفرينه ، آفريونه و آفريتي از ريشه فري  است كه به معني ستودن و گرامي داشتن و آفرين گفتن و تحسين كردن و خشنود گردانيدن است.

دعاهايي كه با واژه آفرين آغاز ميشوند،اغلب در پس  مردگان جهت آمرزش و گرامي داشت خوانده ميشود، يا در اعياد و مراسم ديني جهت همين منظور مي خوانند. مراسم آفرينگان خواني يا در آدريان خوانده و برگزار ميشود و يا اينكه موبدان آن را در خانه كسي كه چنين مراسمي  را برگزار نمايد، انجام  ميدهند. براي برگزاري و شركت در اين مراسم  ، لازم است پاكيزگي انجام شود كه ان را پادياب (= پادياو PADYAV)مينامند ودر اغلب مراسم ديني ، هر شركت كننده بايد اين فريضه را انجام دهد . در آغاز لازم است پادياب كننده (( خشنوتره اهوره مزدا)) به خشنودي اهورا مزدا را خوانده و يكبار نيز ((اشم وهو)) بخواند ، پس صورت ودستها وپاها را شسته و كمربند مقدس يعني كشتي خودراباز نموده و دعاي كشتي را بخواند و دوباره كمربندش را ببندد . مراسم را دو موبد (زوت و راسپي) برگزار ميكنند ودر آتش دان ، چوبهاي خوشبو و عود ميسوزانند . ظرف هاي لرك (آجيل هفت مغز) و ميوه وآشاميدني و شمع هاي روشن از لوازم است . زوت شروع ميكنند به خواندن پازند آفرينگان و متن اوستائي را هر دو موبد با هم ميخوانند  درحين اوستا خواني ، موبد يار ، ميوه ها را پاره ميكند تا متبرك گردد و پس از پايان خواندن اوستا ، همه حاضرين از لرك و ميوه ميل ميكنند و بهره مند ميگردند. يكي از مصارف موقوفات گهنبار كه در وقف نامه ها به آن اشاره شده انجام مراسم آفرينگان گهنبار است كه آنرا موبدان در طي پنج روز كه مدت هريك از گاهنبارهاست ، طي تشريفات ياد شده ميخوانند كه ترجمه آن چنين است :

به خشنودي اهورامزدا برزبان ميآورم و ميخوانم بهترين نيايشهارا . برزبان ميآورم ازجان ، باباوري نيك كه مزدا پرست زرتشتي و دشمن همه بديها وپيرو آئين اهورائي ميباشم . نيايش و آفرين ميخوانم همه گاهها و هنگامهاي روز وماه و جشنهاي سال ( گهنبار ) را كه ردان وسروران هستند و با خشنودي ستايش ميكنم ، و اين نيايش را به هنگام بامدادان ميسرايم . نيايش ميكنم و آفرين ميخوانم بريا همه گهنبارهاي سال ، هنگام هر جشني كه باشد ، به نام برزبان مي آورم و آئين هاي ويژه ميگذارم . نيايش و آفرين خواني ميكنم براي گهنبار ، ميديو زرم ، ميديوشم ، پيته شهيم ، اياسرم ، ميديارم ، همسپتمدم كه همه ردان و سروران هستند.

پيشكش كنيد ( نذرونيازواهدانمائيد) اي مزديسنان در جشنهاي سال از براي ( گهنبارها ) ميزد ( خوراكيهاي غير مايع ، خشكبار، لرك ) ازبراي اين ردان و سروران بدهيد يك گوسفند سالم و تندرست و جوان . هرگاه توانائي نداشتيد ، نياز كنيد نوشابه مقدس ( هوم ) و بنوشانيد به داناترين و آگاه ترين و راستگوترين و آنانكه بهتر و شايسته تر فرمان دهد از ميان مردمان ، كه يار و همراه بينوايان و مددكار غريبان ودوراز شهران و آموزنده دين و در اشوئي و راستي برگزيده ترين باشد . هرگاه توانايي نياز آن نيز نبود ، بدهيد براي آنچنان كسان ، باري از هيزم خشك و خوب سوز . هرگاه آن هم نشد ، به خانه آن ردگهنبار ببريد يك پشته هيزم . بسرائيد سرود بزرگي خداوند را و اهورامزدا را به نام بخوانيد در خدايگاني مطلق جهان ، اينچنين : بيگمان شهرياري زيبنده و سزاوار آن كس است كه بهتر شهرياري كند ، و اوست اهورا مزدا كه با بهترين راستي برابراست و بندگي و عبادت خود را به پيشگاه وي تقديم ميكنيم و باشد كه اينچنين ميزدي قبول شده وردگهنبار (روحاني زرتشتي كه اجرا كننده اين مراسم است) را خشنود و شادمان كند ، واين است گهنبار ميديو زرم .

هر گاه كسي از مزداييان، پيشكش و نذر گوسفند جوان يا شربت و نوشابه مقدس و يا اهداي بار و پشته هيزم خشك را به رد گهنبار ندهد و توانايي اهدا نداشته باشد و اوستاي بايسته مورد نظر را نيز نخواند و به خداوندي اهورامزدا اقرار نكند ودر چنين مراسم هم بهره نشود، به دهش (خيرات و مبرات و احسان) و يا زبان، اين اظهار بي ديني و كفر است و از جامعه مزديسنان رانده و طرد خواهد شد . در هر شش گهنبار ،چنين مراسم و هم بهرگي لازم  است .

منابع :

 1) مجله ميراث جاويدان  شماره سوم - 

 2) ديدي نو از ديني كهن  نوشته  دكتر  فرهنگ مهر

3) www.yataahoo.com/

قدیمی‌ترين عكس به جاي مانده از طهران

قدیمی‌ترين عكس به جاي مانده از طهران

ققنوس

ققنوس

طهران در دوران حکومت ناصرالدين شاه قاجار

سال ۱۲۵۰ خورشیدی/ 1290 قمری

.اين عكس قديمي‌ترين تصوير موجود از تهران ، در موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران است

نام کنونی این محل بلوار میرداماد میباشد  

 

 

 

خاطرات زنده یاد ارحام صدر از 28 امردادماه سال 1332  در رادیو اصفهان از زبان خودش


رادیو در اصفهان از تاریخ ۲۰ دی ماه ۱۳۲۸ آغاز به کار کرد. در روزهای نخستین، در هر چهارشنبه از ساعت ۲۰ تا ۲۱ برنامه های رادیویی در اصفهان از یک فرستنده ۷۵ واتی ارتشی ( که متعلق به لشکر اصفهان بود و برای کارهای مخابراتی مورد استفاده قرار می گرفت ) پخش می شد. سپس استودیوی پخش بسیار کوچکی به ابعاد 3×4 در باشگاه افسران آن روز ( تالار تیموری یا همان موزه علوم طبیعی فعلی در خیابان استانداری و در کنار کاخ و باغ چهلستون ) ایجاد شد که تا سال 1333 برنامه های این فرستنده هر روز عصر به  مدت دو ساعت پخش می شد. یکی از گویندگان توانمند و دوست داشتنی رادیو اصفهان در آن سال ها زنده یاد ارحام صدر بود که از سال 1330 به استخدام اداره انتشارات رادیو درآمد و کار خود را در رادیو اصفهان آغاز نمود. یکی از بحث انگیزترین رویدادهای دوران خدمت ارحام صدر در رادیو اصفهان، پشتیبانی او از دکتر محمد مصدق در بعدازظهر روز 28 امردادماه سال 1332 خورشیدی، با صدای رسا در رادیو اصفهان است. این رویداد هنوز نیز به انگیزه های مختلف مورد تردید یا تاکید برخی از دوستداران وی قرار می گیرد. ارحام صدر در آن روز به گفته خودش تا آخرین لحظات و پیش از آن که ایستگاه فرستنده رادیو به تسخیر مخالفان دکتر مصدق در آید در آنجا ماند و گفت: « مردم زحمت کش اصفهان، کارگران ایران دوست و وطن پرست اصفهانی پشتیبانی خودشان را از پیشوای ملت ایران مصدق قهرمان اعلام می کنند ».

کمی پس از این سخنان، سربازان به ایستگاه رادیو اصفهان ریختند و ارحام صدر موفق شد پیش از ورود آن ها، از پنجره تالار تیموری که محل فرستنده رادیو بود به درون باغ چهلستون برود و از آنجا در زیر پلی که بر روی نهر آب کنار باغ قرار داشت پنهان شود تا سر و صداها بخوابد و از گزند سربازان نجات یابد.

 در سال 1383 خورشیدی، این خاطره را زنده یاد ارحام صدر در  صحنه ای از فیلم مستند" شکرپاره" ساخته " غلامرضا مهیمن" در حالی که به همراه سه تن از دوستانش به نام های رضا عماد، بشارت و شهرداد در گوشه باغ چهلستون نشسته و مشغول نوشیدن چای است برای آن ها به شیرینی بازگو می کند و حتا بخشی از این خاطره را در برابر دوربین بازی می کند و به آن افتخار می کند.

بدون هرگونه تفسیر بیشتر، این صحنه از فیلم "شکرپاره" را که ارحام صدر در آن خاطره اش را از 28 امرداد ماه سال 32 بازگو می کند ، می توانید از اینجا بردارید و ببینید و شرح رویداد را از زبان خودش بشنوید.

برای آن گروه از دوستان که به هر دلیل امکان دیدن و شنیدن این بخش از فیلم برایشان فراهم نیست، متن  این صحنه از فیلم به طور کامل بازنویسی شده و در ادامه در دسترس است:

« ...[ ارحام صدر ]: عرض کنم دوستان، این که خواهش کردم بریم چهلستون، گردشی بکنیم و هوایی بخوریم و چای بخوریم، قصدم این بود که یک خاطره از چهلستون دارم. خاطره من در چهلستون ارتباط داره با کار رادیویی من.

شما می دونید که من از سال 1330 استخدام [ اداره ] انتشارات [ رادیو ] بودم و مسئول اجرای برنامه رادیو اصفهان. 27 مرداد بود؛ من برنامه ام که تموم شد شب از همین پشت چهلستون رفتم و رفتم دروازه دولت دیدم میتینگه؛ یک عده زنده باد مصدق می گن و یک می گن زنده باد حزب توده ایران و پرچم هایی هم که دستشون بود هم پرچم داس و چکش دستشون بود و هم پرچم ایران. خیلی ما ناراحت شدیم و رفتیم خونه.

فردا بعدازظهر آمدم همان ساعت برنامه را گرفتم و اومدم اینجا. بنده بودم که ساعت 3 بعدازظهر می گفتم:" اینجا اصفهان است، اینجا اصفهان است، اصفهان نصف جهان است". برنامه را شروع می کردم. اون روز تا اومدم برنامه را شروع کنم دیدم که یکی از سربازا در استودیو رو وا کرد و گفت: " آقای ارحام صدر چه نشستی که شهر شلوغ شد! ". گفتم که " خوب در رو ببند، در رو ببند". فکر کردم که آیا چه خبرشده؟ چه خبر نشده؟ و ما ناچار شدیم خلاصه ، به بچه ها گفتم ما ناچاریم از حکومت وقت طرفداری کنیم، برنامه پخش بشه!

برنامه پخش می شد. گفتم که " مردم زحمت کش اصفهان، کارگران ایران دوست، وطن پرست اصفهانی پشتیبانی خودشان را از پیشوای ملت ایران مصدق قهرمان اعلام می کنند". یک مارش هم گذاشتیم. بعد وسط کار یک وقت دیدیم که همون سربازه دوید در رو وا کرد و گفت: " آقا جمعیت داره میاد بریزه تو رادیو" . 

[بازی ارحام صدر و دوستش]

-          -بابا ارحام چه کار کردی؟ چی چی گفتی؟

[ ارحام صدر] : چی چی گفتم؟

-          - همین ها گفتی ! سربازا دارن میان بریزن اینجا تیکه تیکه ات کنن!

[ ارحام صدر] : منو تیکه تیکه کنن؟

-          بله

[ ارحام صدر] : من درستیم به درد نمیخوره دیگه چه برسه تیکه تیکه ام باشه !

-         - اینا چی چیس گفتی تو رادیو؟

[ ارحام صدر] : من انجام وظیفه کردم.

-          -کدوم انجام وظیفه؟

[ ارحام صدر] : خوب حالا چه کار کنم؟ میگوی چه کار کنم؟

-          الان بپر از پنجره برو بالا، بپر تو باغ چهلستون !

[ ارحام صدر] : خوب!؟

-         - اونجا یه جا قایم شو تا بلکه آبا از آسیاب بریزه ببینیم چه فکری میشه کرد. بدو !

[ ارحام صدر] : هوشنگ تو که میدونی من نمیتونم بپرم. تو. بیا کمک من بپر، من خودم میرم قایم میشم.

-         - آخه می خوان تو رو تیکه تیکه کنن ارحام جون چرا شوخی می کنی؟ بدو! 

[ ارحام صدر] : من آمدم از پنجره پریدم پایین، در حالی که قلم خودنویسم و ساعتم و کتم هنوز روی میز استودیو بود و خلقم ریختن تو دیگه!

ما هم از اینجا نگاه کردیم، دیدیم که یک پل تازه ساختند- اون طرفه لب چهلستون- دویدم رفتم زیر اون پل! ... »