تاریخچه بنیاد بانک ملی ایران

در 14 اردیبهشت ماه سال 1306 خورشیدی ، قانون تشکیل بانک ملی ایران به تصویب نهایی مجلس شورای ملی رسید و در شهریور 1307 خورشیدی به ریاست کورت لیندن بلات آلمانی با سرمایه 20 میلیون ریال شروع به کار کرد.از 23اسفند 1310 خورشیدی حق انحصاری انتشار اسکناس به مدت 10 سال به بانک ملی واگذارشد. این بانک عملیات بانکی مووسسات دولتی را نیز در دست داشت و در واقع تا تشکیل بانک مرکزی ایران در سال 1339 خورشیدی ،عهده دار وظایف بانک مرکزی نیز بود.

 نقش زرتشتیان در ایجاد زمینه های تاسیس بانک ملی در تاریخ به ثبت رسیده و از فعالیت های زرتشتیان ایران و پارسبیان هند، به نیکی یاد می شود . پیشینه بنیان یک بانک با سرمایه ایرانی به دوران پیش از رضا شاه و پایان مشروطه، باز می گردد . در مجلس اول پس از مشروطه، درباره تاسیس بانک ملی گفتگو شد .

شادروان کسروی در تاریخ مشروطه می نویسد:"روز پنج شنبه بیست و سوم آبان(27 رمضان)چون  دانسته شد دولت پرک داده،نمایندگان به گفتگوی "بانک ملی" پرداختند.بازرگانان که پیشروان ایشان حاجی معین التجار و حاج امین الضرب و حاجی محمد اسماعیل و ارباب جمشید می بودند، به گردن گرفتند که آن را بنیاد گزارند.داستان "بانک ملی" که سالها یکی از آرزوهای ایرانیان شمرده می شد،از اینجا پیش آمد."

نخستین بانک در ایران

پیش از اینکه نخستین بانک به طور رسمی در ایران افتتاح شود، تجارتخانه های معتبری مانند بانک های بسیار کارآمد در شهرهای بزرگ ایران پای گرفته بودند.از معتبرترین این شبه بانک ها که به صرافی و تجارتخانه معروف بودند، بنگاه های تجاری جمشیدیان و جهانیان نام داشت که متعلق به ارباب های زرتشتی بود و تا آن زمان توانسته بودند، حداکثر اطمینان مردم را به سبب درستی و امانت داری خود کسب نمایند.

از اواخر دوره سلطنت ناصرالدین شاه تا پایان عصر قاجار، این دو بنگاه تجاری و مالی معتبر، توانسته بودند تمام نیازهای پولی و اعتباری مردم ایران را تامین کرده و شهرهای بزرگ را (اعم از داخلی و خارجی،از جمله بغداد،کلکته،بمبیی و ...) پوشش دهند.

اما پیش از اینکه یک بورژوازی ملی، با سرمایه ایرانی و پشتوانه ملت و دلسوزان ایران بتواند پا بگیرد و بانک های واقعی ملی برای آبادانی و سربلندی بنیان نهاده شوند، بیگانگان و استعمارگران جلو آمدند و بار دیگر نگذاشتند ایرانی روی پای خودش بایستد.

نخستین گام،در سال 1866م. برداشته شد. بنگاه پاریسی "ارلانگه" در صدد کسب امتیازی برای ایجاد یک بانک در تهران برآمد، ولی به سبب اینکه دولت ایران نتوانست اندوخته های بانکی را تضمین کند، مذاکرات در این باره متوقف شد.

اولین بانکی که در ایران شروع به کار کرد " بانک شرق جدید " بود که مرکز آن در لندن و شعبه اصلی آن در هند و بدون هیچ گونه امتیاز خاصی در تهران و شش شهر دیگر در سال 1888 م . (1267خ) به وجود آمد. بعد از یکی دو سال تمام مووسسات این بانک خریداری شد و محل آن در تهران به "بانک شاهنشاهی ایران " (اولین بانک دولتی و نه البته ملی! ایران) واگذار گردید .

امتیاز بانک شاهنشاهی ایران که برای مدتی بیش از 40 سال سازمان مالی مسلط و بسیار مهم کشور گردید، در سی ام ژوئن 1889م. به مارون ژولیوس دورویتر یهودی آلمانی تبار که تابعیت انگلیسی و دین مسیحیت را پذیرفته بود، واگذار شد.  این بانک علاوه بر عملیات متداول صرافی، در کارهای تجاری ، صنعتی و معدنی نیز فعالیت می کرد و امتیاز بهره برداری از معادنی چون آهن، سرب، جیوه ، زغال سنگ و نفت را در اختیار داشت . علاوه بر این در سال 1279خ. ، با به دست آوردن حق نظارت بر جمع آوری عوارض گمرکات جنوب، به عنوان وثیقه بدهی های دولت ، وبعدها با دریافت عایدات شرکت نفت ایران و انگلیس به منظور مشابه ، اختیارات نیمه رسمی این بانک بیشتر شد.

پس از بانک انگلیسی شاهنشاهی ایران ، بانک های خارجی متعددی به نام بانک استقراضی روس ، بانک عثمانی و بانک روس وایران تشکیل شد.

امتیاز دریافت عواید گمرکات شمال به عنوان وثیقه بدهی های دولت به بانک استقراضی روس داده شده بود. در سال 1277خ. کلیه سهام این بانک به وسیله خزانه داری روسیه خریداری شد. این بانک بیشتر جنبه سیاسی داشت و با دادن وام و استرداد آن ، وسیله ای برای ازدیاد نفوذ دولت روس در ایران بود و با خرید دارایی های غیر منقول زیادی در شمال ایران ، دایره نفوذ خود را افزایش داد و تا جایی پیش رفت که بسیاری از بنگاه های مالی و تجاری ملی ایران را ورشکسته کرد.

نقش زرتشتیان و بانک های جمشیدیان و جهانیان

تا پیش از تاسیس بانک شاهنشاهی ایران و بانک استقراضی روس ، که امتیاز اولی را انگلیسی ها و دومی را دولت تزاری روس در اختیار داشتند ، مووسسات صرافی و مالی زیادی توسط زرتشتیان و ارمنی ها در شهر های بزرگ به وجود آمده بود. برات ها و حواله جات این بانک های خصوصی نزد مردم از اعتبار ویژه ای برخوردار بود و مردم به بانک های خارجی با شک و تردید نگاه می کردند. و پول های خود را نزد بانک های زرتشتی نگه داری می کردند.

بانک های استقراضی و شاهنشاهی ، درهمان حال که رقیب یکدیگر بودند ، در مورد جلوگیری از تاسیس ، ایجاد هر گونه بنگاه مالی و پولی هر نوع مووسسه صرافی بزرگ ایرانی – که به نامشروع و مقاصد سیاسی آنان ضربه می زدند – متحد بودند و با هماهنگی کامل عمل می کردند.

به گواه تاریخ : ورشکستگی بانک های جمشیدیان و جهانیان از اقدامات خیانتکارانه بانک های شاهنشاهی و استقراضی بوده است.

ع. دانشپور در کتاب «بانک شاهنشاهی و امتیاز... » ، کشته شدن ارباب پرویز از فعالان مشروطه خواه و از زرتشتیان یزدی و متوقف و ورشکسته شدن مووسسه صرافی جمشیدیان را به عنوان فجایع بانک شاهنشاهی بر می شمرد و از آن به تلخی یاد می کند.

هم چنین به روایت کتاب « پول و باکداری» نوشته مصطفا فاتح ، متوقف شدن فعالیت های تجاری و مالی بانک جمشیدیان نتیجه قدرت و نفوذ بانک استقراضی روس بوده است.

علی اصغر شمیم در کتاب پر ارج خود «اران در دوره سلطنت قاجار» می نویسد: ... اما مساله تاسیس بانک ملی که نموداری از روح وطن پرستی نمایندگان دوره اول مجلس و جلوه ای از عشق و علاقه آنان به حفظ ملیت ایرانی بود ، با کار شکنی و دسیسه های بانک شاهنشاهی و بانک استقراضی مواجه شد. درست هنگامی که پارسیان زرتشتی ساکن هند با شور و هیجان ناشی از وطن پرستی به جمع آوری سرمایه لازم برای تاسیس بانک ملی ایران مشغول بودند ، ودر مجلس شورا درباره این مهم شور و گفتگو می شد و مطبوعات در فواید و مزایای بانک ملی تبلیغ می کردند ، ارباب پرویز زرتشتی در یزد به تحریک صنیع حضرت – که مورد حمایت محمد علی شاه بود – کشته شد. این جنایت بزرگ که محرک آن بعد از عزل محمدعلی شاه اعدام گردید، هر چند که مجلس شورا و مطبوعات و اکثریت مردم را عزا دار نمود ، ولی موجب یاس و دلسردی پارسیان گردید و تاسیس بانک ملی معوق        

ماند پرویز شاهجهان که از اقتصاد دانان بی نظیر دوره قاجار بود ، پس از کشته شدن برادرش از پای ننشست و با پی گیری های همه جانبه توانست عاملان قتل برادرش را پیدا کرده و به دست عدالت بسپارد تا مجازات او به همراهی برادرانش پرویز، رستم، گودرز، و بهرام بنگاه معتبر بازرگانی و تجارتخانه خوشنام و مشهور جهانیان را بنیاد نهاد. که در راه سازندگی ایران قدم های بزرگ و اساسی برداشت. وبا تشکیلات منظمی که بر پا کردند ، پایه گزار سیستن نوین مالی ،پولی و بانکی در ایران شدند. این بنگاه توانست در تاسیس نخستین شرکت گوشت و شرکت سهامی کل تلفن سرمایه گزاری کرده ، آنها را تاسیس نماید.

ادارات و شعبه های تجارخانه جهانیان مانند تجارتخانه جمشیدیان آنچنان مورد اطمینان بود که « بیجک صندوق» آنها مانند اسکناس دست به دست می گشت وبین مردم از اسکناس های بانک شاهی اعتبار بیشتری داشت و اقبال مردم به آن بیشتر بود. این رویه مردم داری و جلب اعتبار باعث شد که مدیران بانک های روس و شاهی با حمایت مقامات سیاسی خود و مستبدین ایران وسایل سقوط و ورشکستگی آنها را فراهم آوردند و وسایلی برانگیختند که ارباب پرویز را در روز چهارشنبه 13فوریه 1907م. در یزد به طرز فجیعی کشتند ، واین در حالی بود که تجارتخانه ها ، به ویژه جهانیان در زاه استقرار مشروطیت و حکومت قانون و آزادی در ایران تلاش بسیار کردند. این یاری به آزادیخواهان و کمک به آرمان های انقلاب دو پیامد داشت:اول – تجارتخانه ارباب بهرام جهانیان یکی از نمایندگانی بود که خزینه و جواهرات سلطنتی را از طرف آزادی خواهان تحویل گرفت. دوم- کشته شدن پرویز شاهجهان که ، که مردم را بیش از پیش از خود گذشتگی زرتشتیان در راه آزادی و آبادانی ایران ، آگاه کرد و خون پرویز سبس شکست استبداد صغیر شد.

 محمد علی شاه با رفتار آزادیخواهانه ارباب خسرو شاهجهان موافق نبود و او را تهدید کرد که اگر از ایران خارج نشود ، به سرنوشت ارباب فریدون و ارباب پرویز دچار خواهد شد. او هم به ناچار یکسره به لندن رفت. و در آنجا هم نتوانست ساکت بنشیند و به همراهی و کمک داداباهی نوروزجی از نمایندگان حزب لیبرال انگلیس در پارلمان دست به اقدامات سیاسی زد.

ارباب خسرو در زمان احمد شاه دوباره به ایران دعوت و با دادن تامین جانی و مالی و جلب رضایت، به فعالیت های مالی و پولی ادامه داد و برای زرتشتیان مووسسات خیریه بنا نهاد از جمله ساختن دبستان خسروی یزد.و سرانجام پیش از اینکه تاسیس یک بانک مستقل ایرانی را به چشم ببیند در سال 1295خ. در گذشت و در این سال از ورشکستگی ارباب جمشید یک سال گذشته بود.

تاسیس بانک ملی

جنبه تجاری بانک های بانک های شاهنشاهی و استقراضی وکنترل آنها به وسیله خارجیان و نفوذ روزافزون آنها که به علت عدم توانایی دولت در تسویه بدهی های خود ، دشواری های بزرگی را ایجاد کرده بود، تاسیس یک بانک مستقل با سرمایه ایرانی را برای حل مسایل مالی و سیاسی کشور را ایجاب می نمود. تاسیس چنین بانکی در اولین جلسه مجلس شورای ملی در سال 1324ق. مورد تصویب قرار گرفت و به موجب فرمان شاه، مردم برای خرید سهام به منظور تشکیل بانک ملی دعوت شدند ، ولی با تمام کوشش هایی که شد سرمایه لازم فراهم نگردید تا آنکه در سال 1306خ.قانون اجازه تاسشس بانک ملی ایران با سرمایه محدودی معادل 20میلیون قران و سرمایه پرداختی معادل 8میلیون قرانشروع به کار کرد، و چون از پشتیبانی کامل دولت برخوردار بود ،در مدت ده سال توانست قدرت کافی به دست آورد و کلیه عملیات و وظایف رسمی را که پیش از آن بانک شاهی انجام می داد، بر عهده گیرد.

از سال 1311خ. که بانک مجاز به انتشار اسکناس شد، مهمترین بانک تجاری و هم چنین تنها بانک ایرانی ناشر اسکناس شد. در سال 1312خ.از قسمت فلاحتی بانک که به عنوان یکی از ادارات بانک ملی در 1309 تاسیس شده بود ،بانکی به نام بانک کشاورزی و صنعتی با سرمایه 20 میلیون ریال تشکیل شد. در سال 1314خ. سرمایه بانک به 300میلیون ریال افزایش یافت که قسمت بزرگی از این افزایش مربوط به سود خود بانک بود . پس از آن بانک به سرعت به دایر کردن شعب جدید در مراکز شهرستان ها پرداخت ... وبه این ترتیب یکی از آرزوهای ایرانیان و پارسیان بر آورده شد.

آنچه هر ایرانی باید بداند

۱

«ایران»: سرزمینی است که آریاها در آن زندگی می کرده و می کنند. آریاییان نخستین قومی بودند که در این سرزمین ساکن شدند. در فرهنگ ها؛ واژه ی «آریا» به معنای آزاده، دلیر و پیروزمند آمده است. آریاها ( آریاییان) به مردمی آزاده و سرافراز گفته می شد که در سرزمین پهناوری زندگی می کردند که این سرزمین به نام همین مردم، «ایران» نامیده شد. فردوسی گوید:«سیاوش منم، نز پریزادگان/ از ایرانم، از شهر آزادگان». از دیر باز، در کتاب های باستانی از جمله دراوستا، ایران نخستین سرزمین آفریده ی اهورامزدا دانسته شده است. به همین سبب، به این سرزمین؛ «ایران اهورایی» نیز گویند. جغرافی دانان باستان را باوربراین بود که سرزمین ایران در میان(یعنی درست در دل و در وسط) هفت کشور زمین جای داشته است. نام ایران در دوره های مختلف تاریخ اندک تغییرهایی کرده است. ساسانیان «ایران شهر» می گفتند. اروپایی ها به پیروی ازنوشته های یونانیان، ایران را «پارس» می نامیدند. از سال 1935م. به در خواست دولت، نام کشور در نوشته ها، مکاتبات و در اسناد بین المللی ــ همه جاــ «ایران» خوانده شد. کاوش های باستان شناسی که به تازگی انجام شده نشان می دهد که این سرزمین بیش از ده هزار سال پیشینه ی تمدن و تاریخ درخشان دارد.
2
بسیاری از بزرگان تاریخ و فرهنگ جهان بر این باور بوده و هستند که: «اندیشه ی نیک، گفتارنیک وکردارنیک» سه گفته ی درخشان و فروغ مند اشوزرتشت ــ پیام آور بزرگ ایرانی ــ چکیده ی همه ی آموزش های اخلاقی دین های جهان است. این سه گفته ی اهورایی، نخستین بار در جهان، نزدیک به چهار هزار سال پیش، به اندیشه و زبان اشوزرتشت آمده، و او برای مردم بیان داشت و به آنها نوید داده که اگر به آن باور بیاورند و به راستی و درستی این سه پایه ی استوار اخلاقی را در سر برگ زندگی خود جای دهند، به رستگاری، خرسندی و زندگی نیکو خواهند رسید.
3
«فردوسی» و«شاهنامه» از روح و وجدان ایران و ایرانی جدا ناپذیر است. خون شاهنامه، هنوز پس از یک هزاره، دررگ های ایرانی می جوشد. ایرانی باور دارد که فردوسی او را نجات داده و سند این رهایی شاهنامه است. به گفته ی «نولدکه»، ایران شناس آلمانی: «شاهنامه حماسه ی ملی یی ست که هیچ ملتی نظیر آن را ندارد.» این اثر جهانی است و اگر ملت دیگری آن را داشت، در جهان، با این افتخار سر از پا نمی شناخت. شاهنامه؛ نبردگاه نیکی در برابر بدی ست. خاستگاه خرد و خردورزی ست. منزلگاه داد است. پهلوان نامه ای ست که رسم و آیین جوانمردی و آزادگی را می آموزاند. جنگ نامه ای ست که در پی کمال انسانی است ورزمنده ی ایرانی تا جایی می رزمد که نگذارد حق اش پایمال شود و نگذارد متجاوز بدون مجازات بماند. هرجا به این درجه از انسانیت رسید، آرامش و صلح فرامی رسد و آتش جنگ  خاموش می شود. دانش گاهی ست که توانایی را می خواهد. دین گاه و وجدان گاه انسان ایرانی ست که خداوند جان و خرد سرآغازمعنویت اوست. اندرز نامه ست... عشق نامه است... زن نامه ست: گردآفرد، رودابه، سیندخت، تهمینه، فرنگیس، منیژه و... تراژدی نامه ست: رستم و سهراب، رستم و اسفندیار، داستان سیاوش، سرنوشت ایرج و...اما فردوسی کیست؟ دهقان زاده ای آزاده است که تمام زندگی و ثروت خویش را برای نوشتن شاهنامه می دهد و جاودانه می شود. کتابش کتاب کتاب ها می شود و در سر نوشته های نظم جهان قرار می گیرد. او مرد خداست؛ در شاهنامه اش بیش از هر کتاب دیگر نام خدا آمده است. به ایران عاشق است و آرزویش سربلندی و شکوه معبودش ایران است.
  4
کوروش بزرگ بنیان گزارامپراتوری جهانی هخامنشی یکی از خوش نام ترین پادشاهان در تاریخ جهان است. همه ی تاریخ نویسان بزرگ دوران باستان از او به نیکی یاد می کنند. در کتیبه های به جای مانده و کتاب های دینی، از جمله کتاب مقدس تورات، او را شهریاری دادگر و انسان دوست می دانند. از جمله کتاب مقدس یهودیان او را برای نخستین بار «مسیح»، به معنای نجات دهنده، می شناسد. بی گمان او اخلاق ورفتار خویش را بر پایه ی آموزش های اشوزرتشت قرار داده بود. فرمان آزادی مردم بابل، و منشور کوروش ــ که آن را نخستین اعلامیه حقوق بشر می دانیم ــ فرایند راستین فرهنگ انسان پرورایرانی بوده است. در سال 1258خ. به دنبال کاوش های گروه انگلیسی در بین النهرین استوانه ای از گل پخته به دست آمد که امروزه در موزه بریتانیا در شهر لندن نگه داری می شود. این لوح را ما امروزه به نام منشور آزادی کوروش می شناسیم.  فرمان کوروش از زمان پیدا شدن تا به امروز بارها  به زبان های گوناگون ترجمه شده است. این منشور با نام های « منشور آزادی» و یـــا
« منشورجهانی حقوق بشر» نامیده می شود. نسخه بدلی از منشور کوروش، به عنوان کهن ترین فرمان شناخته شده تفاهم و همزیستی ملت ها، در سازمان ملل متحد نگه داری می شود. این کتیبه در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومیت جای دارد. 
5
نام بنیان گزار راستین سال خورشیدی به درستی برای ما آشکار نیست، ولی در اینکه این ابتکار از آن ایرانیان بوده است، شکی نیست. در زمانی که تمام کشورهای متمدن جهان سال قمری را پیروی می کردند و ستاره شناسان معروف بابل و مصر خود را یگانه ی عالم اسرار افلاک می دانستند، ایرانیان بدون کمک گرفتن از آنها، پی به راز سال خورشیدی برده، آن را کشف کردند و با پژوهش های جالبی توانستند زمان یک دوره گردش زمین به دور خورشید را اندازه گیری کنند و برای نخستین بار سالنمای خورشیدی را بنا نهند. کشاورزی از علاقه های مردم ایران و از آموزش های دینی اشوزرتشت بوده است. به طوری که باور داشتند؛ «هر که گندم می کارد راستی می افشاند». در سرزمین ایران چهار فصل به طور کامل وجود دارد و کشاورز مجبور است درست به هنگام و در زمان مناسب کاشت و داشت و برداشت را اجرا کند، وهمین نیازبه سالشمارفصلی، سبب کشف سال خورشیدی شد. پس از شکست ساسانیان، و معمول شدن سال و ماه قمری در ایران، کشاورزان در امر کاشت و برداشت از آیین باستانی خود برنگشتند، و حاکمان مجبور شدند تاریخ گرفتن مالیات از ایرانیان را از روی سالشمار خورشیدی اجرا کنند.
6
 بیش از یک سده پس از شکست ساسانیان، هنوز هم در بسیاری از جاهای ایران خط و زبان پهلوی رواج داشت.  درهمین زمان دیوان محاسبات در مراکز مهم حکومتی به تدریج از پهلوی به تازی برگردانده می شد. در این دوران خطی که بین تازیان متداول بود، کوفی خوانده می شد. حروف این خط به صورت جدا از هم و بدون نقطه نوشته می شد. حدود نیمه ی اول سده ی نخست هجری دانشمندی ایرانی به نام «سگزی»(سیستانی)، نگارش های جدیدی از ترکیب خط کوفی و اوستایی اختراع کرد، که پایه ی خط امروز فارسی است. این خط به تدریج تکامل پیدا کرد و عرب ها هم با آن نوشتند. به تدریج ویژگی های خط عربی با فارسی تفاوت پیدا کرد. از جمله حرف های: پ، گ، چ، ژ، که در عربی نبود، به خط فارسی افزوده شد. هم زمان با جنبش مشروطیت، برخی از روشن فکران ایرانی خواستار تغییر خط  شدند. اینان بر این باور بودند که برای پیشرفت مملکت مردم باید با سواد شوند و چون خط فارسی حروف صدادار ندارد، آموزش آن مشکل است؛ هم خواندن آن دشوار است و هم نوشتن اش. بنابراین بهتر است این خط به لاتین دگرگونی پیدا کند؛ همان گونه که در دوران آتاتورک در ترکیه و در تاجیکستان در آغاز برپایی اتحاد جماهیر شوروی تغییر خط صورت گرفت. ولی این دگرگونی به هر صورت انجام نشد. و هنوز هم در بعضی از محافل روشنفکری بحث تغییر خط ادامه دارد. امروزه این ماجرا دوباره به گونه ای جدی مورد گفتگو و حتا اجرا قرار گرفته شده است.  به سبب وجود کامپیوتر و موبایل هم اکنون روزانه میلیون ها واژه به زبان فارسی، ولی به خط لاتین، نوشته می شود.
7
 بزرگمهر، وزیر فرزانه و دانشمند خسرو انوشیروان بود. سخنان خردمندانه ی او در بسیاری از جنبه های مادی و مینوی زندگی هنوزهم تازه و آموختنی است. پند نامه بزرگمهردانا در کتابی به همین نام از دستبرد و گزند تاریخ  جان به در برده و بسیار خواندنی است. بزرگمهر در پرسش و پاسخی با آموزگارش می گوید: « گفتم: ای آموزگار، از خدای بزرگ چه خواهم، که همه ی نیکویی ها خواسته باشم؟ گفت: سه چیز؛ تندرستی، ایمنی و توانگری. گفتم: بخشنده کیست؟ گفت: آن کس که بخشش کند و دلشاد شود. گفتم: از زندگی کدام دم از میان رفته تراست؟ گفت: آن زمان که نیکویی درباره کسی توان کرد و نکردی. گفتم: در جهان چه نیک تر است؟ گفت: فروتنی بدون یادآوری و بخشش نه از برای پاداش. گفتم: دارایی از بهر چه باشد؟ گفت: تا وام مردم از گردن خویش بگذاری، ارمغان از برای پدر و مادر فرستی، دشمن را دوست گردانی و با دوست و دشمن مهر ورزی.» بی گمان بسیاری از اندرزنامه هایی که پس از شکست ساسانیان در ایران نوشته شد، ریشه در پندنامه های این دوران داشته است.
8
در ایران، از سده ی سوم هجری از نویسنده ای زرتشتی  کتابی  بر جای مانده به نام: «ارداویراف نامه». از آنجایی که گروهی از پاکدینان پارسای ایرانی برآن شدند که از انجام کار مردمان در جهان واپسین آگاه شوند، در پیشگاه موبد «آذرفرنبغ» انجمنی آراستند و به دنبال سرگذشتی شورانگیز، «ارداویراف» را که بی گناه ترین بود برگزیدند تا به جهان دیگر رود، کارآن جهان را ببیند و باز گردد. او روانش را آماده  رهسپاری کرد و این گلگشت مینوی را آغاز نمود و پس از هفت روز به این دنیا بازگشت و هر آنچه دیده بود، باز گفت. و بدین سان «ارداویراف نامه» پدید آمد. این کتاب را سال ها بعد زراتشت بهرام پژدو، از شاعران زرتشتی، به نظم کشید. سرگذشت های بیان شده در آن آموزنده و بیانگر ویژگی های اخلاقی ایرانیان زرتشتی آن دوران است. از پس قرن ها  کتابی با همان ساخت فکری در فرانسه نوشته شد که بین کشیش های مسیحی سروصدای زیادی به راه انداخت. دانته؛ نویسنده ی مشهور فرانسوی این کتاب را نوشته بود و نام آن را گذاشته بود:«کمدی الهی». این کتاب هم مانند ارداویراف نامه، سفرنامه ای ست به بهشت، برزخ و دوزخ، که از جهت ساختارشباهت زیادی به هم دارند و گمان می رود که ارداویراف نامه زمینه ی اصلی به وجود آمدن «کمدی الهی»؛ این شاهکارادبی جهان بوده باشد.         
 
9
 از ورزش ها، بازی ها و سرگرمی های ایرانیان در تاریخ، زیاد نام برده نشده است، به جز چند نام ویژه: کشتی، ورزش های رزمی، شترنگ(شطرنج)، که از ویژگی های همه ی اینها انفرادی بودن آن هاست. در این میان «چوگان»، تنها بازی و ورزش گروهی یی بوده که بین ایرانیان باستان رواج داشته است. این ورزش، گویا از دوران هخامنشی، رواج عام داشته. این بازی در زمینی چمن در حدود 560متر در 170متر با بازیکن هایی سوار بر اسب که چوب بلندی(چوگان) در دست داشتند، انجام می گرفت. هر بازیکن باید گوی را به وسیله چوگان به رباید و در دروازه سوی دیگر وارد سازد. اسب ها باید تربیت شده باشند و چابک. در شاهنامه از بازی چوگان بین پهلوانان، بسیار یاد شده است. جهانگردان اروپایی که به دربار شاه عباس رفته بودند از جزییات این بازی در کتاب های خود یاد کرده اند. پس از سده ها رواج در ایران، بازی چوگان به هند، چین، ژاپن و ...رفت و نخستین بار در1869م. با قانون های جدید در انگلیس به اجرا درآمد.
 10
سرود اي ايران از دلنشين ترين و شورانگيزترين سرودهاي ملي گرایانه ی ايراني است. اين سرود از روي چامه اي از حسين گل گلاب ساخته شده، آهنگساز آن روح الله خالقي است و نخستين بار با آواي بنان اجرا شده است. به دليل محبوبيت فراوان، خوانندگان و گروه هاي موسيقي بيشماري، اين سرود را اجرا كرده اند. اين سرود بارها از راديو و تلويزيون ايران پخش شده است. اين سرود تاكنون سرود رسمي ايران نبوده است، اما در دل ايرانيان جايگاه ويژه اي دارد. گفته مي شود: در زمان يورش نيروي هاي بيگانه به ايران در جنگ جهاني دوم( سال1323خ.)، حسين گل گلاب چامه سراي نامدار، از يكي از خيابان هاي مياني شهرگذرمی کرده است.  مي بيند كه بين يك سرباز انگليسي و يك افسر ايراني، بگو مگو مي شود و سرباز انگليسي، كشيده سختي به چهره ی افسر ايرانی مي زند. گل گلاب، پس از ديدن اين پيش آمد، با چشمان اشك آلود به استوديوي روح الله خالقي، موسيقي دان نامدار مي رود و اشك ريزان مي گويد: كار ما به آنجا رسيده كه سرباز بيگانه توي گوش نظامي ايراني مي زند. سپس كاغذ و قلمي مي خواهد و با همان حال، مي سرايد:
اي ايران اي مرز پر گهر/ اي خاكت سرچشمه ی هنر...
و همانجا خالقي آهنگ آن را مي سازد و استاد بنان نيز آن را مي خواند و در كمتر از يك هفته، سرود «اي ايران» با يك گروه بزرگ همنوازي(اركستر) ساخته مي شود.
اي ايران اي مرز پرگهر/ اي خاكت سرچشمه ی هنر
دور از تو انديشه ی بدان/ پاينده ماني، تو جاودان
اي دشمن ارتو سنگ خاره اي من آهنم / جان من فداي خاك پاك ميهنم
مهر تو چون، شد پيشه ام / دور از تو نيست انديشه ام
در راه تو، كي ارزشي دارد اين جان ما / پاينده باد خاك ايران ما
سنگ كوهت در و گوهر است / خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كي برون كنم / برگو بي مهر تو چون كنم
تا گردش جهان و دور آسمان به پاست / نور ايزدي هميشه رهنماي ماست
مهر تو چون شد، پيشه ام / دور از تو نيست انديشه ام
در راه تو، كي ارزشي دارد اين جان ما / پاينده باد خاك ايران ما
ايران اي خرم بهشت من/ روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پيكرم / جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاك و مهر تو سرشته شد گلم / مهر اگر برون رود تهي شود دلم
مهر تو چون، شد پيشه ام / دور از تو نيست انديشه ام
در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما /  پاينده باد خاك ايران ما

 

11
«آرش» (به معناي: درخشنده)، يكي از پهلوانان پرآوازه در حماسه‌هاي ملي ايران است.  از او همواره به عنوان نماد ميهن‌پرستي و از جان گذشتگي ياد شده است. او كسي است كه در زمان جنگ ايران و توران، بر پیمان دو سوی جنگ، تيري را به بهاي جان خويش پرتاب مي‌كند، تا جای فرود آن، مرز دو كشوررا برگزیند و ستيزه‌ها پايان يابد.
پيشينه‌ي حماسه‌ي «آرش» به عصر اوستايي راه مي‌برد وجنبه های مشتركي ميان وي و اسطوره‌ي «ويشنو» در هند شناسايي شده است. در تيشتر يشت (بند 7-6) مي‌خوانيم: «تيشتر، ستاره‌ي درخشان فرهمند را مي‌ستاييم كه شتابان به سوي درياي فراخ‌كرت بتازد؛ چون آن تير در هوا پران كه «آرش» چابك تير (بهترين چابك تير آريايي) از كوه «خشَ اُثَ» به سوي كوه «خونونت»  بيانداخت. آن گاه اهورا مزدا او را ياري داد و آب‌ها و گياهان و مهر فراخ چراگاه، راهي فراخ را بر وي گشودند». صفتي كه در متن اوستايي به آرش داده شده است؛ دارنده‌ي تير تند و تيز (= چابك تير) می باشد. البته در متون فارسي، از آرش با صفت «كمان‌گير» ياد شده است؛ مانند اين بيت فخرالدين اسعد گرگاني:
 از آن خوانند آرش را كمان‌گير /// كه از رويان به مرو انداخت او تير.
در متون پهلوي نيز از آرش ياد شده است. در رساله‌ي پهلوي «ماه فروردين، روز خرداد» مي‌خوانيم: «[در] ماه فروردين روز خرداد (= روز ششم ماه)، منوچهر و آرش شيواتير، زمين از افراسياب توراني بازستاندند».
از حماسه‌ي آرش در متون تاريخي اسلامي به تفصيل سخن رفته است. در كتاب «مجمل التواريخ و القصص» (520 ق) مي‌خوانيم: «… افراسياب تاختن‌ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذيره (= به مقابله) فرستاد تا ايشان را از جيحون زان سو تر كند. پس يك راه (= بار) افراسياب با سپاهي بي‌اندازه بيامد و چند سال منوچهر را حصار داد و اندر طبرستان سام و زال غايب بودند. و بر آخر صلح افتاد بر تير انداختن آرش، و [تير او] از قلعه‌ي آمل به عقبه‌ي مزدوران (= نزديك سرخس) برسيد و آن [را] مرز توران خوانده اند.
ابوريحان بيروني ماجراي آرش را در ضمن بيان علت برگزاري جشن در روز سيزدهم تيرماه (جشن تيرگان) روايت مي‌كند. وي مي‌نويسد: «افراسياب چون به كشور ايران غلبه كرد و منوچهر را در طبرستان بر محاصره گرفت، منوچهر از افراسياب خواهش كرد كه از كشور ايران به اندازه‌ي پرتاب يك تير به او بدهد. يكي از فرشتگان كه نام او «اسفندارمذ» بود، حاضر شد و منوچهر را امر كرد كه تير و كمان بگيرد، به اندازه‌اي كه به سازنده‌ي آن نشان داد - چنان كه در كتاب اوستا ذكر شده - و آرش را كه مردي با ديانت بود حاضر كردند. [منوچهر] گفت كه تو بايد اين تير و كمان را بگيري و پرتاب كني.
آرش برپا خاست و برهنه شد و گفت اي پادشاه و اي مردم! بدن مرا ببينيد كه از هر زخمي و جراحتي و علتي سالم است و من يقين دارم كه چون با اين كمان اين تير را بياندازم، پاره پاره خواهم شد و خود را تلف خواهم نمود. ولي من خود را فداي شما كردم. پس برهنه شد و به قوت و نيرويي كه خداوند به او داده بود، كمان را تا بناگوش خود كشيد و خود پاره پاره شد و خداوند باد را امر كرد كه تير او را از كوه رويان بردارد و به اقصاي خراسان كه ميان فرغانه و طبرستان است پرتاب كند. اين تير در موقع فرود آمدن به درخت گردوي بزرگي گرفت كه در جهان از بزرگي مانند نداشت و برخي گفته‌اند كه از محل پرتاب آن تا آن جا هزار فرسخ بود و منوچهر و افراسياب به همين مقدار زمين با هم صلح كردند و اين قضيه در چنين روزي (سيزدهم تيرماه) بود و مردم آن را عيد گرفتند».
با وجود آن كه از حماسه‌ي آرش در غالب متون اسلامي ياد شده است، اما در مهم‌ترين متن حماسي ايران - شاهنامه‌ي فردوسي - نه تنها سخني از آرش نرفته، بل كه كل جنگ‌هاي منوچهر و افراسياب نيز از قلم افتاده است. آن آرشي كه در شاهنامه گه گاه نامي از وي مي‌رود و نياي اشكانيان دانسته مي‌شود (بزرگان كه از تخم آرش بدند/// دلير و سبكسار و سركش بدند) همان «كي آرش»  پسر «كوي اييپي وهو» ، پسر «كي قباد» است.
12
در نوشته‌های کهن و نو جغرافیایی، بیشتر از ۴۰ نام برای «دریای مازندران» به کار برده شده است:
«دریای مازندران»؛ برگرفته از نام استان مازندران در جنوب این دریا است. شوربختانه، این نام تنها توسط شماری کمی از ایرانی ها استفاده می شود.
 نام؛«دریای خزر»، که بیشتر از آن استفاده می شود، به سبب سکونت قوم زرد پوست و خون خوار« خزر» می باشد. در کرانه ی شمالی این دریاچه، این نام تنها توسط کشورهای ترک زبان طرف دار پان‌ترکیسم استفاده می شود.
«دریای قزوین»: که این نام عربی شده نام باستانی آن در زبان‌های اروپایی ــ کاسپیَن ــ می‌ باشد. این نام امروزه از سوی کشورهای عربی به شکل «بحرالقزوین» استفاده می شود. این نام در سطح جهان پذیرفته شده است و عمومیت جهانی دارد. «کاسپین» خود از نام قوم سفید پوست ایرانی «کاسپی» گرفته شده است که در کرانه های باختری تا جنوب باختری آن ساکن بوده اند و می باشند و نام های قفقاز ، کاشان ، قزوین برای این موضوع است. نا م های «دریای هیرکانی»،«دریای آبسکون»، «دریای تبرستان» و«دریای ساری»، امروزه برای دریای مازندران استفاده نمی شود. ژرفای این دریا از شمال به جنوب افزایش می‌یابد. میانگین ژرفای این دریاچه در ناحیه شمالی کم‌تر از ۱۰ متر، در بخش میانی بین ۱۸۰ تا ۷۸۸ متر و در بخش جنوبی که آب‌های ساحلی ایران را تشکیل می‌دهد به ۹۶۰ تا ۱۰۰۰ متر می‌رسد. تا ژرفای ۱۰۲۵ متری نیز در ناحیه جنوبی این دریاچه گزارش شده است. جهت جریان آب این دریاچه از سمت شمال غربی به جنوب شرقی است. همین جهت جریان و ژرفای زیاد آب در کرانه‌های ایران است که سبب گرد آمدن بیشتر آلودگی‌های این دریاچه در سواحل ایران به میزانی بیش از کرانه‌های دیگر کشورها شده است. این دریا، محیط زیست گرانبهاترین ماهی‌های دنیا است. در بخش جنوبی دریای مازندران و رودخانه‌هایی که به آن می‌ریزند، یعنی سواحل مربوط به ایران، ۷۸ گونه و زیرگونه ماهی یافت می‌شود. دریای مازندران یکی از بی‌همتاترین بوم‌شناخت‌های آبی جهان بوده که محیطی مناسب برای زندگی و رشد مرغوب‌ترین ماهی‌های خاویاری جهان است. ۹۰ درصد صید ماهیان خاویاری  ویژه این دریا است.

13
زبان فارسی كنونی بازمانده ی زبانی است كهن، كه شاید هم اكنون كم تر از پنج درسد از آن دست نخورده و سره مانده باشد. البته این گفته به معنی آن نیست كه نود و پنج درسد دیگر آن از زبان های بیگانه و جدا از زبان كهن فارسی است. شاید گفتن این جمله كه شالوده ی بخش بزرگی از زبان فارسی كنونی همان زبان کهن است سخن بیهود های نباشد.
 به هر روی زبان فارسی دچار دگرگونی های بسیاری بوده است كه یكی از چرایی های آن ارتباط نزدیك با مردمان دیگر به خاطر گسترش ایران از یونان تا هند و دیگری تاخت و تاز تازیان و مغولان كه آن را تا مرز نابودی كشاند ؛ و اگر تلاش بزرگانی چون«فردوسی» نبود، بی گمان نابودی زبان فارسی رخ می داد.
به راستی می توان گفت تنها مردمی كه كشورشان به دست تازیان افتاد، ولی زبانشان از دست ندادند ایرانیان بودند؛ هر چند كه خودفروختگی و بیگانه پرستی برخی دبیران (نویسندگان و كاتبان و مدعیان دانش و ادب) مایه ی خدشه دار شدن این افتخار شد و واژگان بسیاری را از زبان تازیان به فارسی آوردند، ولی آن اندازه نبوده است كه نتوانیم با گذشت زمان آن را بازسازی كنیم.
همان گونه كه می بینیم تلاش فرهنگ دوستان ارجمندی كه از چند ده سال پیش به بازسازی و پالايش زبان فارسي پرداخته اند هوده ای شگرف داشته است.
برای نمونه اگر تلاش آنان نبود، هم اكنون مانند شصت هفتاد سال پیش به «آشپزخانه»؛«مطبخ»  و به «هواپیما»؛«طیاره»  می گفتیم  و یا مانند چند ده سال پیش به « فرهنگ و هنر» می گفتیم: «صنایع مستظرفه»!
استاد کزازی در این باره می گوید:
 «زبان پارسی بسیار پیش‌رفته است. زبانی بوده است بسیار پویا. از دید پیشینهشناسی زبان، پیش‌رفته‌ترین زبان کنونی است. این از آنجاست که زبان آیینه فرهنگ است. فرهنگی که پویاست، زبانی همسنگ و همساز با خویش را پدید می‌آورد. فرهنگ ایرانی چون فرهنگی پویا و پیش‌تاز بوده است، زبان پارسی هماهنگ با آن بسیار دگرگون شده و پیش‌رفت کرده است
زبان پارسی زبانی است توانمند و بی‌نیاز. اگر گاهی به وام‌واژه‌ها نیاز دارد، این نیاز در همان مرز و اندازه‌ای است که هر زبان می‌تواند داشته باشد، و گاه بسیار کمتر از بسیاری از دیگر زبان‌ها نیازمند وام‌واژه‌هاست. این توانمندی در زبان پارسی برمی‌گردد به سامانه و دستگاه واژه‌سازی در این زبان که بسیار نیرومند و کارآمد و آفرینش‌گرانه است و حتی بی‌کرانه است. ما می‌توانیم بی‌شماره در پارسی واژه بسازیم. زبان پارسی مانند بسیاری از زبان های جهان کالبَدینه نیست؛ بدین‌سان که پیمانه‌ها و ریخت‌های از پیش نهاده‌ای برای واژه‌سازی در این زبان نمی‌بینیم. زبان پارسی بسیار نرمش‌پذیر است؛ به موم می‌ماند: خود را با توان زبانی در به کار برنده خویش دم‌ساز می‌گرداند. هر چه مایه و توان و دانش شما در زبان پارسی بیش‌تر باشد، این زبان را آسان‌تر و مایه‌ورتر می‌توانید به کار بگیرید. برای همین است که این زبان در جهان سرود و سخن و چامه شده است. برای آنکه سخن‌ور می‌تواند آنچه را در درون او می‌‌گذرد، به یاری این زبان روشن‌تر و رساتر باز گوید. برای نمونه، یکی از واژه‌های بسیار آشنا در زبان پارسی، واژه «دست» است. با این واژه می‌توان ده‌ها واژه ساخت؛ گذشته از آن واژه‌ها که دیگران پیش از این، از این واژه ساخته‌اند. بسنده است که این واژه را با واژه دیگر بپیوندید تا واژه‌ای نو به دست آید: فرادست، فرودست، زیردست، زبردست، بالادست، پایین‌دست، دستاویز، دستبند، دستگیره و... گاه می‌توانیم فرهنگی خرد از واژگانی را که تاکنون با این واژه ساخته شده است فراهم بیاوریم. از این روی، این زبان در سرشت و ساختار، زبانی تُنُک‌مایه نیست که از برآوردن نیازهای روز ناتوان باشد و بخواهد از وام واژه‌ها بهره برد. ناتوانی، کم‌بود و بی‌توشی از زبان پارسی نیست، از کسانی است که این زبان را به کار می‌گیرند. از این روی می‌توان از واژگان بیگانه بپرهیزید؛ برای واژگانی که به هر انگیزه‌ای در این زبان راه جسته است، برابرهای پارسی بیابیم؛ اندک‌اندک این واژه‌ها را هم از زبان برانیم؛ و آن واژگان دیگر را به جای آنها بنشانیم. ما اگر گاهی اندک نیاز داشتیم که واژه‌ای را از زبان دیگر بستانیم، برآنم که ‌می‌توانیم چنین کرد.»

14
براي بسياري از مردم ، اعم از عامي و فرهيخته اين پرسش پیش آمده است كه چرا زرتشتيان به هنگام نماز و نيايش رو به فروغ و روشنايي مي‌ ایستند و با خدای خود سخن می گویند؟
پاسخ این است که: اگر زرتشتيان رو به سوي نور دارند و آن را پرستش سو مي‌دانند ، براي بیشترنزديك شدن به اهورامزدا ، پروردگار و آفريننده ی كل است كه خود سرچشمه ی همه نورها (شيدان شيد ) است .
 اشوزرتشت، در برابر نور آتش و اخگر فروزان، براي اهورامزدا چنين مي‌سرايد : «‌ اين نور نماينده ی  فروغ مينوي است كه در دل هر كس جاي دارد و براي زندگي و آباداني به او انرژی، گرما و نيرو مي‌بخشد . آتش دلدادگي و دوستداري و عشق ــ كه از فروغ بيكران و روشنايي سرشار بارگاه اهورامزدا سرچشمه گرفته و درون دل هر كس نهاده شده است ــ پایه ی هستی و پایندگی است. »
« اي نمازگزار ، نمازت را ، نيايشت را با دل پاك و روشن، به آرامي و خلوص نيت بخوان و بدان ، اين روشنايي را كه پرستش سوي خود كرده اي، پرتوي از روشني جاودان است كه خداوند در دل مردمان نهاده است . »
عارفان گویند:« يك چراغ كوچك فتيله‌اي بدست آور ، ولي نگذار روغنش تمام شود ، آنگاه مي‌تواني از شعله سوزان اين چراغ كوچك هر تعداد چراغ و شمع و آتش بخواهي ، در جهان روشن كني بدون آنكه از شعله آن بكاهد »
در بيشتر كتاب هاي آسماني ، خدا ، نور محض ، نور حقيقي و يا نور الانوار است . انوار مادي و جهاني نمونه و مظهري است از نور حقيقي . اين است كه ايرانيان، نور را پرستش سوي خود قرار داده و رو به نور ، نيايش اهورامزدا را به جاي مي‌آورند ، تا به نور حقيقي نزديكتر شوند .
آتش در اوستا نمودار فروغ خداست . آتش اشوزرتشت ، بيش از همه « مينوي » است . در يسنا «‌ هات 7 بند 11 » از پنج گونه آتش ياد شده است و به هر يك جداگانه درود فرستاده شده است .
 بزرگ آتش بهرام ،
 آتشي كه در بدن انسان است( گرمای درونی و آتش غريزي )
 آتشي كه در رُستني‌هاست،
آتش برق، 
و آتشي كه در بهشت جاويدان و خانه ی سرود پرتو افشاني مي‌كند .
نگهداري آتش و ايجاد آتشگاه و جايگاه نگهداري آتش يك سنت آريايي است و پيش از اشوزرتشت نيز رواج داشته است .آتشكده‌هاي تهمورس ، فريدون ، تور ،‌آدُرگشسب و كيخسرو از جمله آتشكده‌هاي پيش از زرتشت به شمار مي‌روند .
روشن نگه داشتن اجاق خانوادگي ، جزو آيين‌هاي بسيار بايسته تيره‌های گوناگون ،  به ويژه « آريایيان »‌ بود . در روستاها و نيز در هر يك از بخش‌ها ، آتشکذه داشتند . هر قوم و قبيله‌ نيز آتش خود را داشت و پيشه‌وران نيز هر كدام براي خود آتشي داشتند؛ به مانند پرچم. به هنگام كوچ و مهاجرت آتش خود را همراه مي‌بردند ، مبادا درنبودن آنان بر اثرمراقبت نکردن و يا به دست دشمن بدخواه خاموش شود . پرستاری از آتش وروشن نگه داشتن آن، يادگارنياكان ونشان زنده بودن وپیوستگی خاندان بود . پس از چندي براي يگانگي و همبستگي ، آتش هاي پيشه‌وران گوناگون را يك جا نموده و به جاي اين كه هرپیشه ای آتشگاهي ويژه داشته باشد همه با هم همازور می شدند و در مكاني همگاني آتش ها را به هم می آميختند ، يعني پرستش سو را يكي كردند .
آتشي كه در آتشكده‌ها ، دَرِ مهر ها ، آدريان‌ها و آتش بهرام‌ها ، چه در ايران و چه در هند و پاكستان  فروزان است ، يادگاري از فرهنگ و تمدن چندين هزار ساله ای است كه نياكان ما ، با همه سختی های روزگار ، آن ها را تا به امروز فروزان نگهداشته‌اند.

جنبش مازیار

در تاریخ پر فراز و نشیب ما، دلاورانی که برای استقلال و آزادی ایران جان بر سر آرمان­های خود نهاده اند کم نیستند؛ که یکی از آن­ها مازیار است. در این شماره به سرگذشت کوتاه مازیار می­پردازیم و در شماره­های دیگر به دیگران.

در پی شکست شاهنشاهی ساساني، تازیان کم­کم بر بيشتر سرزمين ايران چیره  شدند، و با استفاده از وابستگان خود با زور شمشير، زبان و فرهنگ خود را بر مردم ايران چیره كردند. اين روند در سال‌هاي حکومت امويان و عباسیان شتاب بيشتري گرفت.

بيداري ايرانيان درزمان خلیفه­های عباسي سبب شکل گرفتن انقلاب هایی دربخش هایی از ايران شد. از این جنبش ها، جنبش بابك ومازيار به سبب ملي بودن آن ها اهميت بیشتری دارد؛ بیشتر به این سبب که آن ها خواهان بازگشت به بزرگی های گذشته و به دين و كيش زرتشتي بودند.

سرزمین تبرستان آخرين بخش از كشور ايران بود كه پس از یورش تازیان به كيش جدید درآمد و شهریاران آنجا ــ اسپهبدان تبرستان ــ بيش از يك سده پس از پیروزی تازیان در كوهستان‌هاي  خود هنوز مستقل باقي مانده بودند و هنوز روي سكه‌هايي كه درآن جا ضرب مي‌شد، خط پهلوي نقش بسته بود ومردم جنگل‌ها وبيشه‌هاي پهناور آن سرزمین بردين زرتشت بودند.

مازيار كه نخست به شكل يك انقلابی محلی سر برآورد، به زودی بخش بزرگی از تبرستان را دريك جنبش اجتماعي وارد كرد.

مازيار ، يك شاهزاده‌ي محلي تبرستان بود كه خاندان اوــ خاندان قارن ــ ازمدت‌ها پیش ازشکست ساسانیان در کوه های مازندران حكومت مستقلي داشتند و سركردگان آن خاندان خود را گرشاه واسپهبد مي‌خواندند ونژاد خود را به كاوه – قهرمان افسانه‌ها- مي‌رساندند .

مازيار با دلاوری­هایش، با چیره شدن برتمام تبرستان و رويان خود را گيل گيلان، اسپهبد اسپهبدان وپتشخوار گرشاه نام نهاد. گویند دراين زمان افشين به جنبش مازیار خیانت کرد و هر دو به دست تازیان افتادند.

تبري دركتاب تاریخ خود درباره رويارويي افشين ومازيار، پس از دستگیری مازیار،مي‌نويسد: آنگاه مازيار فرمانرواي تبرستان راپيش آوردند و به افشين گفتند:«اين را مي‌شناسي»- گفت:«نه»- به مازيار گفتند:«اين رامي‌شناسي» - گفت:«آري اين افشين است»- به افشين گفتند :« اين مازياراست»- گفت :«آري اكنون شناختم»- گفتند :«آيا به او نامه نوشتي» - گفت:«نه» -به مازيارگفتند:«به تو نامه نوشت»- گفت:«آري. برادرش خاش به برادر من كوهيار نوشت كه اين دين سپيد راكسي جز من و تو و جز بابك ياري نمي‌كرد. بابك به سبب حقش خودش رابه كشتن داد و من كوشيدم كه مرگ را از او بگردانم اما حقش او را به جايي كشانيد كه در آن افتاد. اگر تو مخالفت كني، اين قوم جز من كسي را ندارند كه به مقابله‌ي تو فرستند. كه سواران ودليران وجنگاوران با من اند. اگرمن سوي تو آيم كسي نماند كه با  تونبرد كند، جزسه تا، عرب ها ومغربيان وتركان...»

مازيار به سال 226 ه. به دستور معتصم در سامره کشته شد و پیکر بی جانش را درنزديكي جسد بابك بردار کردند. تاریخ نگاران نوشته‌اند كه مازيار را چنان تازيانه زدند تا بمرد.

با دستگیری و کشته شدن بابك و مازيار، افشين بازداشت و محكوم به خيانت به خلیفه شد و راهي زندان گشت. مي‌گويند درزندان او را مسموم کردند و جسدش را بر بردار كردند و بدين گونه فرجام كاراو نيز به مانند بابك ومازيار سیاه شد.

آتشكده‌ي سهراب‌جي توتي در هندوستان 150 ساله‌ شد.

اين آتشكده‌ كه يكي از آتشكده‌هاي بزرگ و باشكوه  گستره‌ي وال‌كشوار، گستره‌اي تاريخي در جنوب بمبيي است.
اين آتشكده‌ در سال 1859ميلادي (1238 خورشيدي ) با ياري زرتشتيان بمبيي بنياد نهاده‌شد.
آتشكده‌ي سهراب‌جي توتي كه در چندي پيش با ياري گروهي از پارسيان هند به‌ويژه موبد ارواد كرسي گوندا و همراهان وي مرمت و بازسازي شده و هم‌اكنون براي نيايش بازگشايي شده‌است.
موبد كرسي گوندا، كه بيش از 25 سال از زندگاني‌اش را در اين آتشكده گذرانده، براي هازمان پارسيان و زرتشتيان آرزوي پيروزي مي‌كند. او مي‌گويد:  «من اميدوارم كه پارسيان بتوانند همچنان فرهنگ والاي خودشان را حفظ بكنند و به سراغ فرهنگ‌هاي ديگر نروند. آن‌ها بايد از فرهنگ آنتيك ما پاسداري كنند.» به باور وي، اگر جوانان ما از فرهنگ‌شان پاسداري كنند، آتش آيين ما همواره در دل‌هايمان فروزان خواهدبود.
در بازسازي دوباره‌ي اين آتشكده كه نزديك به 10 ماه به درازا كشيده‌است، تلاش‌شده‌است تا همه‌چيز به‌گونه‌ي گذشته‌ي خودش بازسازي بشود و تغيير بنياديني در شكل ظاهري بنا داده‌نشده‌است.

 

آتشكده‌‌هاي «آذرخش» و «آذرجو» راويان «دارابگرد»

آتشكده‌ي آذرخش يكي از آتشكده‌هاي خاموش ايران است. اين آتشكده در پنج کیلومتری جنوب‌خاوري(:شرقي) شهر داراب،  در دامنه‌ي کوه، ساخته‌شده، سازه‌اي شگفت‌انگیز با نماي چلیپا‌(:صلیبی‌شکل‌) که امروزه به نام مسجد سنگ، خوانده مي‌شود.
گستردگي(:مساحت) اين آتشكده 420 مترمربع است كه يكپارچه از كوه تراشيده شده و در فاصله‌ي چهار‌كيلومتري خاوري داراب است.
بخشي از سقف این سازه باز است و در زیر آن حوض کم‌ژرفايي است. در بیرون اين سازه، اتاق کوچکی در کوه ساخته شده که گويا جايگاه نگهبان آتشکده بوده است.  
شهرستان داراب كه نام قديم آن دارابگرد بوده است در فاصله 275 كيلومتري خاوري شيراز است.
برخی از پژوهشگران بر اين باورند که آتشكده‌ي آذرخش در آغاز یکی از نيايشگاه‌هاي مهر‌پرستان آریایی بوده که در روزگار ساسانیان به آتشکده دگرگون شده است‌.
در زمان محمد‌حسن مبارز به سال 652 مهي(:قمري)، محرابی به این آتشگاه افزوده شده و از آن پس، این سازه مسجد شده‌است.  
در نزديكي آتشكده‌ي آذرخش، آسیابی در دل کوه ساخته شده است که از نظر معماری در نوع خود يگانه است.  این آسیاب دارای دو تنوره‌ي بزرگ سنگی در بالای کوه است،  که از راه آنها آب وارد آسیاب می‌شده است‌.
آتشکده ی آذرجو
آتشکده‌ي آذرجو يكي ديگر از آتشكد‌هاي شهر داراب و  در 10 کیلومتری باختر(:غرب) شهر دارابگرد است. آتشکده‌ي آذرجو به شيوه‌ي چهار‌تاقی با گنبدي گرد است  که سقف اصلی آن ویران شده است. « مقدسي» يكي از رخدادنگاران، آذرجو را شهري از آتش معنا كرده‌ است.
در برابر اين آتشکده، کوه بلندی به نام «حفر سیاه» و چشمه‌اي طبیعی و بزرگ به نام «اغلان‌قز» قرار دارد.
این اثر که یک چهارتاقی به جا‌مانده از روزگار ساسانی است همانند همه‌ي چهارتاقی‌های روزگار ساسانی دارای پلانی مربعي است.
اين سازه‌ي تاريخي خاموش از لاشه‌سنگ با ملاط گچ دست‌کوب ساخته‌شده است.
بدنه داخل اثر، گچ‌اندود بوده که پهناي لایه‌های گچی آن 5 سانتیمتر است. گفتنی است چهارتاقی‌ها سازه‌هایی بوده‌اند که بيشتر کاربری مذهبی داشته‌اند.
آتشکده، سازه‌ي زادبومي ايراني است كه اگر به آن توجه شود ارزش آن نمودار خواهد شد. هرگاه به ارزشمندي آتشكده‌ها پي برده شود، مي‌توان اميدوار بود که آتشکده‌ها هم مانند ساختمان‌هاي ديگر بازسازي شوند و اين بخش از معماري ايراني براي آيندگان به يادگار بماند.
واژه‌ي «دار» به معني پرورنده است و داراب يعني پرورنده‌ي آب. داراب به شوند(:دليل) فراواني چشمه‌هاي آب گوارا و رودخانه‌هاي بسيار به اين نام خوانده‌شده‌است. اين ايالت را «دارابجرد» كه در اصل «دارابگرد» است نيز مي‌گويند و در شاهنامه فردوسي نيز اين‌گونه آمده است. اين شهر را داراب كياني پسر بهمن بساخت و گرد به معني شهر باشد و جرد معرب آن است. برپايه‌ي مستندات تاريخي ساختار شهر دارابگرد‌(داراب)  از آن روزگار هخامنشيان است و اين شهر را داراب بزرگ كه در تاريخ ادبيات ايران از وي به نام داريوش بزرگ هخامنشي ياد مي‌شود ساخته و پرداخته است. مشهور است كه داراب بزرگ دوازده سال سلطنت كرد و شهر دارابگرد (داراب) از بناهاي اوست. در شاهنامه درباره‌ي دارابگرد چنين آمده است:
چو ديوار شهر اندر آورد گرد
ورا نام كردند داراب‌گرد
ز هر گوشه‌اي كارگر خواستند
همه شهر از ايشان بياراستند(فردوسي)
دارابگرد به گونه‌اي گرد ساخته شده وديوار بزرگي به بلنداي شش‌متر گرداگرد شهر را فراگرفته‌است. براي ساختن اين ديوار از مخلوط سنگ با خاک و گل رس سود جسته شده است. خاک ديوار بسيار چسبنده است به همين شوند فرسايش و ريزش آن به کندي صورت مي گيرد.
ابن بلخی درباره‌ي دیوار دارابگرد می‌نویسد‌:  « شهری مدور چنان که به پرگار کرده‌اند و حصاری محکم دارد.»
در پیرامون شهر دارابگرد خندق بزرگي كنده‌اند که براي پاسداري بهتر از شهر و جلوگیری از يورش دشمن بوده است. ژرفاي این خندق نزديك به ده متر و پهناي آن 65 متر است.
برپايه‌ي نوشته‌هاي يكي از رخدادنگاران به‌نام «استخری»، درون خندق، گیاهان و خارهایی می‌روییدند که چنان‌چه افرادی وارد آن می‌شدند با پیچیدن به دور پاهایشان امکان شنا و گذر از خندق را از آنها مي‌گرفته‌است.
 «ابن‌حوقل» نیز می‌نویسد‌: «‌دارابجرد خندقی دارد که به سبب زهاب‌ها و چشمه‌های بسيار، آب‌های فراوان در آن گرد می‌آید و در آن گیاهانی است که چون ستور یا انسانی به آن داخل شود بر او می‌پیچد و او را از حرکت باز می‌دارد چنان‌که جز به کوشش  و رنج فراوان نمی‌توانند رها گردند.»
در این خندق همچنین ماهیانی بوده‌اند که استخری در توصیف آنها می‌نویسد‌: «‌در خندق دارابگرد ماهی‌ای خیزد سرخوش و هیچ استخوان ندارد.‌» میرزا حسن فسایی و فرصت‌الدوله شیرازی که نزديك به ١٠٠ سال پيش از خندق دارابگرد دیدن کرده‌اند، نوشته‌اند كه خندق هنوز پر آب است. تا بیست سال پيش نیز این خندق دارای آب بوده و جايگاه زيست فصلی گونه‌هاي گوناگوني از پرندگان همچون مرغابی و لک لک.
هم‌اكنون آب خندق خشک شده است و تنها در سال‌هایی که بارش باران بسيار است، اندكي آب در آن مي‌ايد.
دارابگرد هم‌اكنون خالي از سكنه است و مردمان در جايي به نام داراب در نزديكي همين شهر تاريخي زندگي مي‌كنند.

 

فرزانه دانشمند دستور ايرج جي

دستور ايرج جي‌ پور موبد سهرابجي پور دستور كاوسجي پور دستور سهرابجي مهرجي رانا دانشمند معروف و شاعر تواناي زرتشتي است. در علوم ديني، اوستايي و پهلوي و هندي استاد بود و در سرودن اشعار پارسي دستي بسزا داشت
در راه پيشرفت دين زرتشتي بسي رنجها برد و بسياري از كتابهاي كمياب ديني و يا آنچه كه از شعائر ملي سخن مي‌راند، را از روي نسخه خطي قديم نسخه‌برداري و به كتابخانه‌هاي ملافيروز و خورشيدجي كاما واقع در بمبئي اهداء نمود
كتابخانه شخصي خودش گنجينه‌اي از كتب خطي اوستا و پهلوي و فارسي و گجراتي بود كه وارثانش آن را به كتابخانه مهرجي رانا واقع در نوساري هنگام گشايش اهداء‌ نمودند. مجموعه نامبرده به‌علاوه كتب چاپي شامل 112 جلد كتب خطي مي‌باشد
دستور ايرج جي با وجود نوشتن بسياري از رساله‌ها و كتابهاي مذهبي و حماسه‌سرايي به فارسي و گجراتي، 75 جلد كتاب خطي اوستا را نيز از روي كتابهاي كهنه رونوشت كرده و همچنين در امور مذهبي، مراسم ديني و سخنراني‌ها فعاليت داشته است
دكتر جيوانجي جمشيد جي مدي در ديباچه فهرست كتابخانه ملافيروز در مورد دستور ايرج جي كه كتابدار و دبير سابق كتابخانه بود چنين مي‌نويسد: در فرهنگ مزديسنا دايره‌المعارف سيار بود. با استنساخ بسياري از كتب كمياب و نادر به خط خويش كتابخانه ملافيروز را گرانبها ساخت و كتابخانه مهرجي رانا در نوساري پر است از كتبي كه وارثانش از كتابخانه شخصي او به آن اهداء نموده‌اند
:نوشته‌هاي او از اين قرار است
ماهيارنامه منظومه‌اي است كه در مورد موفقيت‌هاي مهرجي رانا در دربار اكبرشاه گورگاني پادشاه هند و بين جماعت زرتشتي سخن مي‌راند و در حدود دوهزار بيت و روز شهريور و ماه خرداد سال 1260 خورشيدي (1250يزدگردي) سروده شده است
بيان مراسم يزشني منظومه‌اي است به فارسي كه در 30 بيت سروده شده است
تاريخ بناي آتش ورهرام نوساري در 92 بيت
مناجات كه در سال 1253 خورشيدي در 127 بيت سروده شده است
فروغ آيين كتابي است به فارسي در مورد اصول و آموزش‌هاي دين زرتشت كه براي آموزش نونهالان نوشته شده است. مسئولان مدرسه ديني ملافيروز آن را براي تدريس در مدرسه در سال 1242 خورشيدي چاپ نمودند
ستايش‌نامه منظومه‌اي است به فارسي كه در سال 1248 خورشيدي سروده شده است
پندنامه ايرج منظومه‌اي است اخلاقي داراي 1300 بيت كه در پايان اين كتاب در مورد نسب خويش و تاريخ پايان آن چنين مي‌سرايد
         بشد ختم اين پندنامه درست               بروز امرداد و ماه نخست
      سنه يزدگردي دوصد بر هزار                فزون چهل و هم هشت را كن شمار
      تو نام مصنف در اين نظم خوان             مرا كمترين بنده ايراج بدان
      منم پور دستور سهراب نام                  كه او كرده اندر گروثمان مقام
      بد او پور كاوس دستور مه                   و هم رهنما بود در دين به
      هم از نسل ماهيار رانا بد او                 كه او بود دستور نامي نكو
      به‌ نوساري اندر ورا بد وطن                  بد او نامور سرور انجمن
      ز نسلش منم بنده كمترين                  بر روحش ز ما باد صد آفرين
تفسير فرگرد 22 ونديداد، منظومه‌اي است به فارسي در حدود 600 بيت كه در روز مانتره‌سپند و ماه آذر سال 1259 خورشيدي سرودنش را آغاز نموده است
پاسخ به شش پرسش مهربان‌جي مانكجي كه در خصوص انجام مراسم جشن و آفرينگان تير و بهمن ماه است. اين رساله گجراتي در سال 1250 خورشيدي تدوين شده است
ترجمه گاتها از اصل ترجمه پهلوي كه در روز تير و ماه اسفند 1263 خورشيدي به پايان رسيده است
 توضيح مسائل مشكل مذهبي و مراسم پيچيده ديني كه به گجراتي و در سال 1276 خورشيدي نوشته شده است
متأسفانه هيچكدام از تأليفات فارسي دستور ايرج جي به غير از كتاب فروغ آيين به چاپ نرسيده است

فرزانه دانشمند دكتر ماه‌بانو تاتا

ماه‌بانو تاتا در 26 آوريل 1942 ميلادي (6 ارديبهشت 1321 خورشيدي)، از نيروسنگ و شهرناز در مومبايي هندوستان زاده شد و دوران كودكي تا جواني خود را در مومبايي سپري كرد 
در سال 1958 ميلادي (1337 خورشيدي) ، در رشته رياضي دانشگاه مومبايي پذيرفته و مشغول به تحصيل شد . و مدرك كارشناسي خود را در سال 1961 ميلادي دريافت نمود ، و بلافاصله پس از آن در رشته آمار و در دوره كارشناسي‌ارشد همان دانشگاه قبول شد و اين دوره را در مدت 2 سال به پايان رساند و در سال 1963ميلادي فارغ‌التحصيل شد
به دليل پشتكار ، تلاش و علاقه بسياري كه به درس خواندن داشت در همان سال (1963 ميلادي) وارد دانشگاه پردو آمريكا شد و در رشته دكتراي آمار اين دانشگاه به تحصيل پرداخت و در سال 1967 ميلادي به دريافت درجه دكترا نايل آمد
هنگام دريافت درجه دكتراي خويش عنوان نمود كه به بزرگترين آرزوي زندگيش رسيده است زيرا كه از دوران كودكي علاقه داشته است كه به نحوي باعث سربلندي دينش بشود
پس از دريافت دكترا به مدت پنج سال در دانشگاه ايالتي ميشيگان (از 1967 تا 1972 ميلادي) مشغول به كار شد . به دليل عشق فراواني كه از كودكي به ايران داشت تصميم گرفت به ايران بيايد وبه مردم و به ويژه زرتشتيان اين سرزمين خدمت كند . به همين منظور در سال 1972ميلادي (1351خورشيدي) به تهران آمد ودر دانشگاه صنعتي شريف به مدت دو سال به تدريس در رشته آمار پرداخت و سپس در طي يك دوره 16 ساله به ترتيب در موسسه آموزش و آمار و انفورماتيك ، مدرسه عالي برنامه ريزي و كاربرد كامپيوتر ، دانشگاه آزاد ايران ، دانشگاه علامه طباطبايي با درجه دانشياري به تدريس پرداخت و همچنين عضو موفق مركز آمار در سال 1359 خورشيدي شد
وي در سال 1368 خورشيدي به كرمان آمد ودر دانشگاه شهيد باهنر كرمان به عنوان استاد و رييس بخش آمار مشغول به فعاليت شد كه هم اكنون هم در اين مركز مشغول به آموزش بوده، و دانشجويان دوره‌هاي كارشناسي‌ارشد و دكتراي بسيار زيادي را راهنمايي مي‌نمايند
از جمله مجامع علمي كه ايشان در آنها هموند (عضو) هستند مي توان به انستيتو بين‌المللي آمار، جامعه رياضي‌دانان ايران، و جامعه آماردانان ايران اشاره نمود
مقاله هاي بسيار زياد ايشان در سطح يبن‌المللي و در كنفرانس‌هاي داخلي، آمارداني موفق را به جامعه معرفي نموده است
وي در پهنه عمل و دانش، پيوسته به زرتشتي بودن خود افتخار مي كند، كه به عنوان يك زن زرتشتي زندگي خود را وقف جوانان اين سرزمين آريايي كرده است

گوهربانو جمشيدي

 
زني كه تا دنيا دنياست در خاطره ها به عنوان بزرگترين و ماهرترين ماماي كرماني باقي خواهد ماند
گوهربانو در سال 1287خورشيدي از اسفنديار و دولت جمشيدي در كرمان زاده شد و تا دريافت ديپلم در همين شهر زندگي كرد، سپس به تهران رفت و در مدرسه عالي مامايي و در بيمارستان زنان زيرنظر استاد دكتر جهانشاه صالح به دريافت ليسانس مامايي مفتخر گرديد و در سال  1322خورشيدي فارغ التحصيل شد
به دليل عشق زياد به تحصيل و فرهنگ غني خانواده اش در زماني كه دختران، بي سواد بودند يا حداكثر مدرك ششم دبستان را داشتند ، او به تحصيلات خود ادامه داد تا به درجه ليسانس رسيد. آنگاه به كرمان بازگشت و خدمات خود را در بهداري كرمان آغاز نمود
در بدو ورود به كرمان هيچ بيمارستاني براي زنان وجود نداشت. به تدريج به همت او بيمارستان هاي بسياري ساخته شد
گوهربانو كه به عنوان ”خانم جمشيدي“ نزد كرماني ها شناخته شده است ، اولين ماماي تحصيلكرده اين شهر بود و قبل از او تمام زايمان ها توسط افراد مسن باتجربه و در خانه انجام مي گرفت . ولي با ورود اين زن ليسانسيه ماما ، تحولي در تولد نوزادان در 60 سال قبل به وجود آمد. (زماني كه در شهرهاي ديگر اطراف كرمان چنين امكاني براي خانمها وجود نداشت و در روش سنتي جان بسياري از نوزادان و مادران در خطر بود.)
او سالها تعداد زيادي از دختران كرماني را در رشته پرستاري هدايت مي كرد. محل كار او سالها در بيمارستان راضيه يزد و كرمان بود. صبح ها در قسمت بيمارستان و اتاق عمل به مراقبت از زنان زائو و تولد نوزادان مي پرداخت و بعدازظهرها در همان بيمارستان و در مطب خود به ويزيت زنان بارداري كه بيشتر اوقات پشت در او صف كشيده بودند همت مي گمارد. كه به دليل زيادي افراد مراجعه كننده شبها تا ديروقت به معاينه مشغول بود
با وجود اينكه در 10 ساله اخير پزشكان متخصص زنان و زايمان زيادي در كرمان وجود داشتند كه بيشتر تحصيلكرده خارج از كشور بودند، اما بيشتر زنان ، چه زرتشتي و حتي بيشتر مسلمان ، همواره خانم جمشيدي را به عنوان ماماي خود انتخاب مي كردند؛ چون گذشته از مهارت بسيار زياد در كارش ، صبر و حوصله فوق العاده اي داشت و حتي به درد دل بيمارانش گوش مي كرد و تسكيني بر دردهاي آنها بود. با وجود اينكه هزاران نوزاد را به دنيا آورد ، اما حتي يك مورد اشتباه در كارش نداشت
ازدواج او با شهريار بهلولي ، فرزندي به همراه نداشت. زني كه خود هزاران نوزاد را به دنيا آورد طعم شيرين مادر شدن را نچشيد ، گويي وجود او وقف بيمارانش بود و بايد تمام لحظات خود را چه شبها و لحظه خواب ، و چه روزهاي تعطيل در خدمت كردن به همنوع بگذراند
در يكي از برنامه هاي تحقيقاتي كه از بي بي سي پخش مي شد ، غير از خدمات بارز و نادر ايشان ، نكته اي بود كه اين ماما را از ساير متخصصان اين رشته متمايز مي كرد ، بطوري كه گفته شد: ” خانم جمشيدي تنها زن ماما با توانايي منحصر به فرد بود . از جمله در زايمان هاي غيرطبيعي كه جهت بچه در شكم مادر تغيير كرده بود ، با دستهاي استادانه و با چرخش بچه در شكم مادر ، نوزاد را سالم و بدون جراحي به دنيا مي آورد. و حتي در سن 88 سالگي نوزاد به دنيا مي آورد.“
مرگ وي بر اثر سكته قلبي در روز 21 امرداد (ارد ايزد) 1378 خورشيدي روي داد. در مراسم به خاكسپاري وي ، جامعه زرتشتيان كرمان شاهد جمعيت فوق العاده در آرامگاه بودند . همواره زرتشتيان از داشتن چنين مادر خدمتگزاري كه نام زرتشتيان را همه جا طنين انداز كرد به خود مي بالد. روانش شاد و بهشت برين جايگاهش باد

فرزانه مهرداد آباديان

مهرداد فريدون آباديان در 22 امرداد سال 1327 خورشيدي در كرمان و در خانواده‌اي تلاشگر به دنيا آمد
تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در مدرسه ايرانشهر كرمان گذراند ، سپس وارد دانشكده افسري شد و با درجه ممتاز از دانشكده افسري فارغ التحصيل شده و جهت تكميل مهارتهاي خود به انگلستان رفت و پس از پايان دوره افسري در آنجا به ايران بازگشت و به استخدام ارتش ايران درآمد
با شروع جنگ ايران و عراق به عنوان متخصص و مهندس تانكهاي چيفتن به جبهه اعزام گرديد و در همين دوران بود كه در جبهه مجروح گرديد     
او كه تا پايان عمر ناتواني و ضعف جسماني را از دوران نبرد يادگار داشت و واژه جانباز برازنده‌اش بود ، هيچگاه نخواست تا از مزاياي مادي آن استفاده نمايد . او به خدمتگزاران خاموش جامعه عشق مي‌ورزيد كه شايد خود نمونه بارزي از آنها بود . گرچه هرگز تجليلي از او به عمل نيامد ، يك نظامي رده بالا و تحصيلكرده مغرب‌زمين بود كه بدون توجه به دين ، مذهب و تحصيلات عمرش را وقف پاسداري از ميهنش كرد. شايد تنها مدال شجاعتش را نه در جنگ بلكه در زمان صلح ، خوانندگان نوشته‌هايش در دلهايشان به او هديه كردند ، چرا كه وي سلسله مقالاتي اجتماعي ، فرهنگي را در نشريه امرداد به مدت دو سال و در ستون نگاه هر دو هفته يكبار به علاقمندان عرضه مي نمود
او كه چندين سال از بازنشسگي‌اش با درجه سرگردي مي‌گذشت ، به اميد دست يافتن به جامعه آرماني ، شاد و آزاد ، دست به قلم مي‌برد و شايد از نخستين كساني باشد كه از دل مردم برخاست و به خود جرات داد تا علاوه بر تشويق نقاط قوت و زيبايي‌ها ،‌كمي و كاستي‌هاي جامعه‌اش را نيز ببيند و به بوته نقد كشد
مهرداد آباديان با نيتي خير و با هدف بالا بردن سطح فرهنگي و ديني جوانان زرتشتي و با اميد پاسداشت سنتها و آداب ورسوم نياكان ، اقدام به خريد مكاني براي ايجاد يك بنياد فرهنگي ويژه جوانان نمود
وي پس از 15 ماه مبارزه با بيمارس سرطان در 11 آبان 1383 خورشيدي و در سن 56 سالگي به جهان مينوي پيوست و نتوانست بنياد فرهنگي را تاسيس كند . اميد آنكه همسر و دو دختر وي بتوانند كار ناتمام او را به انجام برسانند
روانش شاد و يادش گرامي باد

زندگی‌نامه روانشاد موبد رستم بلیوانی

روانشاد رستم بلیوانی در سال 1297 در شریف آباد اردکان یزد به‌دنیاآمد. تحصیلات ابتدائی را در شریف آباد ومتوسطه نظام قدیم را در یزد به پایان رسانید.پس از پایان تحصیلات حقوق کار وکالت دادگستری رادر سال1334 شروع نمود. تا مدتها در کنار آن به عنوان آموزگار در شریف آباد و حسن آباد به کار تدریس نیز می پرداخت. به کشاورزی نیز علاقه داشت و در هر فر صتی که به دست می آورد از آن غافل نمی شد.او از ابتدای جوانی وارد فعالیتهای اجتماعی شد.
در 20سالگی یعنی از سال1317بعضویت انجمن زرتشتیان شریف آباد وتوابع در آمد ودرسال 1321عضو رسمی کمیسیون نظارت بر امور وقف و گهنبار و مصارف مال الاجاره در شریف آباد گردیدو در کار خود امین و جدی بود. به علت شایستگی خود در سال 1324 با اکثریت آرا به ریاست انجمن برگزیده شد ودر انتخاباتهای بعدی انجمن متوالیا"تا سال 1377 (واپسین لحظات زندگی) در این سمت انجام وظیفه نمود.آن روانشاد یک دوره به عضویت انجمن شهر اردکان انتخاب ومدتی در این سمت نیز به همشهریان خود خدمت نمود.
روانشاد رستم بلیوانی بسیار متکی به نفس با جرا"ت وصبور وکاردان بود.بیشتر اوقات خود را به انجام کارهای اجتماعی میپرداخت. میتوان گفت انجمن زرتشتیان شریف آباد در زمان تصدی ایشان دوران طلائئ خود را گذراند.در واقع در این زمان بود که انجمن جایگاه واقعی خود را بدست آورد.وبا تسلط کامل و قدرتمندانه وظایف خود را انجام داد.وضعیت زیارتگاهها و معابد وآرامگاه حوزه انجمن سر وسامان پیدا کرد.به امور وقف محل به طور جدی رسیدگی شد و دوباره بسیاری از آنها احیا گردید.در زمانی که تقریبا" تمام دانش آموزان زرتشتی روستاهای اطراف یزد میبایستی برای فراگرفتن تحصیلات دینی به تنها مرکز آموزش آن در یزد مراجعه نمایند وی در شریف آباد اقدام به تا"سیس کلاس دینی ویژه دانش آموزان زرتشتی نمود که در بدو امر روانشاد موبد خداداد نیروسنگی تدریس آنرا بعهده گرفت وتا به امروز این کلاس پابرجاست وپسرش گشتاسب این راه را ادامه میدهد.
belivani.jpg
یکی دیگر از اقدامات مهم و منحصر به فرد آن روانشاد به ثبت رساندن زیارتگاهای پیرسبز-پیر هریشت - پیر پارس بانو-معابدوآرامگاه(دخمه باضافه اراضی حریم آن به مساحت بیش از یکصد هکتار در سال 1336) شریف آباد بود.که به تبع آن سندرسمی اکثر انها را نیزاز طرف انجمن دریافت وجهت استفاده عموم زرتشتیان محفوظ گردید. در حالیکه متا"سفانه هنوز هیچکدام از زیارتگاههای اطراف شهرستان یزد حتی به ثبت نیز نرسیده است.
باپیگیری وی وتشویق دهشمندان ونیکوکاران جامعه به وسیله آن روانشاد ساخت ساختمانهای عمومی(خیله) ودیگر کارهای عمرانی یکی پس از دیگری در زیارتگاهها و معابد فوق الذکربه انجام رسید.وضعیت خدام آنها نظام مند شد.فضای سبزدر زیارتگاههای پیر سبز وپیر هریشت ایجاد شد.چاه عمیق جهت آب شرب وآبیاری فضای سبززیارتگاه پیر هریشت حفر گردید.
وی هرگز در کمک وراهنمائئ دیگران به خود تردید راه نمی‌داد.با اینکه وقت آزاد زیادی نداشت اماهمیشه با برنامه فرهنگ مردم رادیو در زمینه فرهنگ عامه همکاری نزدیک داشت.ومرتب برای آنها مطلب می فرستاد واکثرا با استقبال گرم رادیوواقع می‌شد.بسیار به ساده زیستی اعتقادداشت اما در عین حال بسیار مهمان نواز بود .به گونه ای که اکثر مسافران داخلی و خارجی بدوا" سراغ او را می گرفتند و آن روانشاد تحت هر شرایطی آنها را می‌پذیرفت وگاهی تامدتها(حتی یکسال) نیز از آنها پذیرائئ می کرد.
برای مهمانان آنچه مهم بود اطلاعات گوناگون و تجربه آن روانشاد در زمینه های مختلف بود.در حرفه خود برای دستمزد هرگز کسی را از خود نمی آزرد وهر چه را خود مشتری می‌داد می پذیرفت.در عین حال تا اطمینان حاصل نمی‌کرد که حق با ارباب رجوع است اصلا" وکالتش را نمی پذیرفت.
در کارهای خود بسیار جدی وجسور بود.و در راه رسیدن به هدف از هیچ‌کس واهمه نداشت و همواره توکل به خدا داشت و گامی بدون سدره و کشتی بر نمی داشت و هرگز عبادتش قطع نمی‌شد.
اولین کلاس تربیت موبدیار در شریف آباد(سال 1365) با کوشش آن روانشاد تشکیل شد.
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
درهرصورت کارنامه اجتماعی آن روانشاد همیشه در دل تاریخ خواهد درخشید. روانش شاد وبهشت برین جایگاهش باد.

آشنایی با آتشکده نوشیجان

بنای تاریخی نوشیجان در حدود ۶۰ کیلومتری جنوب همدان و ۲۰ کیلومتری شمالغرب ملایر بر فراز تپه‌ای طبیعی به ارتفاع تقریبی ۳۷ متر قرار گرفته است.این اثر که ابتدا به صورت تپه‌ای باستانی بود از سال ۱۳۴۶ مورد کاوشهایباستان‌شناسی قرار گرفت. سازه های مختصر دو دوره پارتی و هخامنشی این تپهباستانی پس از مطالعات کافی برداشته شد و آثار اصلی که شامل دژ و معبد وتالار ستوندار از اوایل دوره ماد‌ها است پابرجاست. عناصر این مجموعه ازنخستین الگوهای معماری ایرانی در فلات ایران است.

نوشیجان شامل اجزای زیر است :

* بنای قدیمی جبهه غربی (نخستین نیایشگاه)
* تالار ستوندار (آپادانا)
* معبد مرکزی (دومین نیایشگاه)
* اتاق‌ها و انبارها
* تونل
* حصار و دژ













با كاوش‌هاي باستان‌شناسان دراين تپه باستاني سه طبقه شناسايي شد كه طبقه
اول را به مادها، طبقه دوم را به هخامنشيان و طبقه سوم را به ساسانيان
نسبت مي‌دهند.

مجموع يافته‌هاي باستان‌شناسي حاكي از اين است كه طبقه اول محل استقرار
مادها (از نيمه دوم قرن هشتم تا نيمه اول قرن ششم قبل از ميلاد) بوده است.

بقاياي آثار در طبقه اول تپه نوشيجان عبارتند از: بناي قديمي جبهه غربي
تپه كه نخستين آتشگاه است با توجه به طرح و نقشه مجموعه بناهاي اين تپه
مي‌توان گفت كه اين بخش از بنا پس از احداث تالار ستون‌دار ساخته شده و از
دو محوطه مربوط به هم طرح‌ريزي شده است.

بقاياي يك آتشدان در جبهه جنوبي نشانگر مراسم نيايش آتش مي‌باشد اتاق معبد
شمالي- جنوبي ساخته شده و در بدنه مخروطي شمالي آن سه طاقچه به طور نامشخص
ديده مي‌شود كه يكي از آنها حالت هواكش داشته است.

در حاشيه ضلع جنوبي معبد، بقاياي يك سكوي برجسته وجود دارد كه احتمالا شالوده پايه ستون‌هاي معبد بوده است.

اثر بعدي طبقه نخست اين قلعه، تالار ستون دار (آپادانا) بر روي سكويي خشتي
قرار گرفته و شالوده آن بر پايه شفته‌ريزي با ملات گل و كف‌سازي نهاده شده
است.

اين تالار نيز شمالي- جنوبي است و ضلع شرقي آن زاويه قايم ندارد و ضلع غربي متكي به بقاياي ستون غربي است.

باتوجه به پلان عمومي اين تالار مي‌توان آن را با تالارهاي ستون‌دار حسنلو
و گودين تپه مقايسه كرد از طرفي تالارهاي ستون‌دار فوق، يعني آپاداناي
حسنلو، گودين تپه و تپه نوشيجان با تالارهاي اورارتوپي كه از آلتين تپه
آسياي صغير به دست آمده قابل مقايسه هستند و احتمالا با تاثيرپذيري از هنر
معماري "اورارتو" ساخته شده‌اند.

اثر بعدي شناخته شده در اين طبقه معبد اصلي است كه شكل آن به صورت نيمه
چليپا بوده و با همان عناصر معماري دژ ساخته شده است و به نظر مي‌رسد پس
از تخريب شدن، به منظور حفاظت با لاشه سنگ‌هاي ورقه‌اي پر شده است زيرا در
هنگام حفاري و پس از تخليه سنگ‌ها، معماري آن با همان شكل اصلي خود ظاهر
شده است.

در زاويه شمالي سرسرا و در داخل بناي اصلي، پايه آتشدان و محراب معبد ديده
مي‌شود و برروي اين پايه مقداري خاكستر از بقاياي آتش در حين نيايش به دست
آمده است.

اتاق‌ها و انبارها اثر مهم طبقه اول تپه نوشيجان است كه در شرقي‌ترين قسمت
تپه قرار گرفته و داراي حصار، بارو، اتاق‌هاي مسكوني و انبار است.

نخستين اتاق كه احتمالا اتاق نگهبان است بلافاصله بعد از ورودي قرار گرفته
و به شكل مستطيل است در اين اتاق مراسم آتش بر پا مي‌شده و اين امر از
سوختگي ديوارها مشخص است.

در ضلع غربي اتاق ورودي، سرسراي قلعه ديده مي‌شود و در ضلع شمالي آن
بقاياي پله‌هاي مدور به طرف بالا بوده كه متاسفانه به كلي نابود شده است.

بر روي دژ بقاياي شكاف‌ها و سوراخ‌هايي است كه احتمالا به منظور دفاع از
قلعه ايجاد شده كه در بعضي از آنها در هنگام پر كردن مسدود شده‌اند اين
سوراخ‌ها شبيه تيركش مي‌باشند كه در معماري آشوري و اورارتويي به نحو احسن
قابل مشاهده‌اند. سقف اتاق‌ها و انبارها احتمالا پوشش چوبي داشته اما پوشش
بعضي راهروها و شبستان‌ها به صورت هلالي و با خشت‌هاي بزرگ زده شده كه
جالب توجه و حائز اهميت است.

مصالح ساختماني اين بنا از خشت‌هايي به ابعاد ‪ ۱۳‬در ‪ ۴۰‬در ‪
۲۵‬سانتيمتر استفاده شده و مستطيل شكل است در صورتي كه خشت‌هاي به كار
برده شده در دوره ساسانيان، مربع شكل هستند.

اثر ديگر تونل (حفره) است در بخش شمالي تالار ستون‌دار و در امتداد شرق و
غرب، حفره‌اي سردابي شكل كنده شده كه در عمق سه متري به‌صخره منتهي مي‌شود.

اين حفره (تونل) پله‌دار داراي ‪ ۱۳‬پله با ارتفاع ‪ ۱۷۰‬سانتيمتر، عرض ‪۱۸۰‬ سانتيمتر و به طول ‪ ۲۰‬متر حفر شده است.







منبع : همدان آن لاین
http://forum.hamedanonline.com/showthread.php?t=7735