نوروز؛ جشن نو شدن، زایندگی و امید به آینده بهتر

از: بوذرجمهر پرخیده

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به كام دوستان و بخت پيروز

مبارك بادت اين سال و همه سال

مبارك بادت اين روز و همه روز

نوروز بزرگترین عید ملی ایرانیان و با شکوه ترین جشن برای مردم سرزمین پهناور ایران است. نوروز جشن آغاز بهار و سال نو ایرانی، در نخستین روز ماه فروردین ، پیشانی سال نو خورشیدی است. هنگامی که خورشید جهانتاب به برج حمل رفته و روز و شب برابر می شود.

نوروز، خجسته آیین سبز ایرانی، تنها جشنی است که از دیر باز تا کنون، تمام ایرانیان را، با هر دین و باوری، خارج از چنبره زمان و مکان، به هم پیوند داده و به گاه نو شدن سال، همه جهان ایرانی را به دور سفره یکتا و بی مانند هفت سین گرد می آورد.

به راستی چه راز و رمزی در نوروز نهفته است که اینچنین فرخنده، شکوهمند و پایدار مانده است؟ نوروز چه در خود دارد که در درازنای تاریخ ایران، به همراه طبیعت، هر سال دوباره بر می خیزد و شادی را برای مردم به ارمغان می آورد؟

نوروز اگر چه روز نو سال است، روز کهنه سده هاست. پیری است که هر سال جوان می شود. پیر نوروز یادها در سر دارد. از کرانه های دور زمان می آید. رنج ها دیده و تلخی ها چشیده، ولی هنوز جوان، شاد و امیدوار است و به همراه خود نوید تازگی و نوگرایی می آورد.

در این نوشته، گر چه به کوتاهی و گذرا، به پیدایش استوره ای و تاریخی، آیین های برگزاری این جشن باستانی و هزارتوهای رمزگونه نوروز خواهیم پرداخت تا راز پایداری آن را بجوییم و در کشف این راز شگفت اندیشه کنیم. بی گمان شناخت راستین نوروز، دریافتن و پی بردن به بخش بزرگی از فرهنگ ایران است.

پیدایش نوروز

دیرینگی نوروز بیش از دیرینگی تاریخ ایران است. سال ها پیش از روزی که زندگی آریاها در این سرزمین اهورایی شروع شود، نوروز زاده شده بود و برای این مردم آزاده، سبب شادی، سرزندگی و امید بوده است. امروز نیز از پس سپری شدن هزاران سال، ایرانیان در سرتاسر جهان به مانند گذشته، همچنان به نوروز عشق می ورزند و آن را با شکوه هر چه تمام تر جشن می گیرند.

این جشن فرخنده همیشه جاودان، ریشه در تمدن کهنسال ایران دارد، و برای بررسی آن می توان از دیدها و زاویه های گوناگون به آن نگاه کرد؛ استوره ای، تاریخی، علمی، مردم شناسی، آیینی و...

از نگاه استوره ای، نوروز به شاه جمشید پیوند زده شده است. ایران دوره پیشدادی را زمان پیدایی نوروز، و جمشید چهارمین پادشاه دودمان پیشدادی را بنیانگزار نوروز و آیین های نوروزی به شمار می آورند. کتاب یشت ها، زمان جمشید، پادشاه هفت کشور زمین را دوره ای طلایی می خواند، که مردم در آن روزگار به نیکویی و با نعمت های همیشگی و فراوان زندگی می کردند. نسبت دادن نوروز به دوره جمشید، به گونه ای آرزو و خواست روزگاران خوشی، تندرستی و فراوانی است.

فردوسی در داستان پدید آمدن نوروز، در شاهنامه آورده است: هنگامی که جمشید از کارهای کشوری بیاسود، بر تخت کیانی نشست و همه بزرگان بر گرد تخت او فراهم آمدند و بر او گوهر افشاندند. جمشید آن روز را که نخستین روز از فروردین و آغاز سال بود، « نوروز» نامید و جشن گرفت.

به جمشید بر گوهر افشاندند                       مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین                         بر آسوده از رنج تن، دل ز کین

بزرگان به شادی بیاراستند                        می و جام و رامشگران خواستند

چنین روز فرخ از آن روزگار                    بمانده از آن خسروان یادگار

آرتور کریستین سن، در کتاب « نخستین انسان، نخستین شهریار»، افسانه پیدایش جشن نوروز و نام «نوروز» نهادن بر روز اول فروردین را به روایت برخی نویسندگان دوره اسلامی، مانند ابوریحان، حمزه اصفهانی و خوارزمی چنین می آورد: « جم به دیوان فرمان داد که برای او تختی بسازند و چون این کار انجام شد، دیوان تخت را با جم که روی آن بود، در یک روز از دماوند به بابل بردند، مردم از دیدن پادشاه شان به روی تخت در میان هوا که مانند خورشید می درخشید، به شگفتی ماندند. آن وقت تصور کردند که در یک زمان دو خورشید در آسمان است. این امر در روز اورمزد از ماه فروردین روی داد. سپس مردمان به دور تخت او گرد آمدند و گفتند این روز نو است. و این روز را روز نخست سال ساخت و نام نوروز بدان نهاد؛ و دستور داد که پنج روز پس از آن را جشن بگیرند. از آن پس کلمه « شید» به معنای تابناک را به آخر اسم جم افزودند و نام او «جمشید» شد.»

از این گونه روایت های استوره ای ــ افسانه ای می توان به این نتیجه رسید که: نوروز؛ جشنی بسیار کهن و از زمان های پیش از تاریخ بر جای مانده، نوروز؛ روز نخست بهار و نوشدگی سال و هنگام بازگشت طبیعت به زندگی و سرسبزی است. و از این دو مهم تر، نوروز؛ روز به یادآوری آسودگی، آرامش، تندرستی، آرزوی به دست آوردن نیکویی، امید به آینده بهتر و نوزایی اندیشه بهین در انسان است و نیز روز شادی و شادمانی.

خانه تکانی، آراستن سرای، تدارک خوان و خوراک آیینی، نو کردن جامه و افزارهای زندگی، و برافروختن آتش زبانه کش و گرما بخش چهارشنبه سوری(چهارشنبه سرخ)، همه نشان از خوش آمد گویی  به  یادواره ها یا فرَوَشی های نیاکان و میهمانان نوروزی دارد و رفتن به پذیره و پیشباز پیک فرخنده گام بهاران خجسته و جان بخش رانوید می دهد.

آفرینش انسان

بر مبنای باورهای سنتی زرتشتیان، آفرینش جهان در شش گام بوده است و از نظر زمانی روند آفرینش، در مجموع، یک سال به طول انجامیده است. در پایان هر گام آفرینش، زرتشتیان جشنی بر پا می دارند به نام «گهنبار»؛ که شش چهره(شش نوبت) دارد. نخستین آفرینش؛«آسمان»، که به یاری آسمان، «شادی» نیز آفریده می شود. دومین؛ «آب»، سومین؛ «زمین»، چهارمین؛ «گیاه»، پنجمین؛ «گاو»(که نماد حیوانات سودمند است) و آخرین گهنبار، که سالگرد آفرینش انسان است، «همسپتدم»؛ به معنای «با هم بودن و با هم گرد آمدن» است و پنج روز آخر سال، یعنی پنج روز «پنجه» را در بر می گیرد. این آفرینش بهترین و زیباترین آفرینش اهورایی است. در این روز پیش نمونه انسان(کیومرس) آفریده می شود که نیای آدمیان است؛ و در پایان این آفرینش، نوروز فرا می رسد، که در واقع جشن پایان آفرینش و روز به کمال رسیدن انسان است. به همین انگیزه، جشنی بزرگ بر پا می شود که همانا نوروز است.

این نگاه به نوروز سبب شد که در داستان ها و باورهای ایرانیان، به این روز، باروری و زایش همه نیکویی ها نسبت داده می شود و گویند هر آنچه در خور جایگاه والای انسانی است، در این روز، به همراه انسان آفریده شده است.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنا بر سالنمای کهن ایران، هر یک از دوازده ماه سال سی روز است و هر کدام نامی ویژه دارد و پنج روز باقی مانده از سال را پنجه (پنجی) گویند. به گفته ابوریحان، چون این روزها جدای از روزهای دیگر سال بوده، «مسترقه» نامیده می­شده، که رویهم به آن «خمسه مسترقه»(پنجه دزدیده) می­گفتند.      

زرتشتیان با آغاز پنجه، بر این باورند که بین مردگان رستاخیزی روی می­دهد و فروهر درگذشتگان به میان خانواده ها برمی­گردد. پیش از آغاز پنجه، باید مراسم خانه تکانی (که برای انسان­ها هم درونی است و هم بیرونی) به پایان رسیده باشد، و همه چیز و همه جا پاکیزه باشد و آماده از برای فرود آمدن فروهر درگذشتگان، به ویژه فروهر درگذشتگان تازه باشد. سفره پنجه، که سفره ای ست ویژه مردگان، همراه با بوی های خوش پهن می شود. گاهی در نخستین ساعت های روز اول پنجه، ولی بیشتر در واپسی ساعت های آخرین شب پنجه، یعنی درست شب سال نو، هنگامی که به طلوع خورشید نوروز نزدیک می شویم، زرتشتیان بر روی بام های شان آتش می افروزند که به همه نشان و آگاهی می دهد که فردا روز اورمزد و فروردین ماه و آغاز نوروز جمشیدی است.

بنا بر یک باور کهن، روشن کردن آتش در روز نخست پنجه، بر روی بام ها، به این انگیزه بوده است که فروهرها راه را بیابند و به خانه های خود باز گردند. بی گمان آیین رفتن به آرامگاه در پنجشنبه آخر سال بازمانده مراسم پنجه است.

چهارشنبه سوری

رسم دیگری که گویا با پنجه در یک راستایند؛ «چهارشنبه سوری» است. در باره پیدایش و فلسفه این جشن، که به نوعی جشن آتش است، نظرهای بسیاری گفته و نوشته شده است.

نخستین باری که از این جشن در تاریخ یاد شده؛ با نام «جشن سوری» و در تاريخ بخارا است. از جشن چهارشنبه سوری در کتاب های تاریخ کهن و به ویژه پیش ازشکست ساسانیان خبری نيست.

امروزه در جشن چهار شنبه سوری، آتش روشن می ‌كنند كه اين شايد به گونه ای نمادین برای گريزاندن سرما و فراخوان گرما باشد. شايد به انگیزه گرامی بودن آتش در نزد ايرانيان و یا در ارتباط با داستان ضحاك و فريدون باشد. مردم پس از اينكه آگاه شدند فريدون بر ضحاك پيروز شده ،آتش افروختند تا به هم اين پيروزی را خبر دهند و جشن گرفتند. و این بيانگر پايان دوران تاريك ضحاك بوده است.

همچنين از نگاه استوره شناسی ، پريدن از روی آتش را می ‌توان به گذر از آتش سياوش، برای اثبات بی گناهی ‌اش نسبت داد. در دوران باستان و حتا پس از آن در بسياری از تمدن‌ها ، گذر از آتش برای اثبات بی گناهی انجام می ‌شده است.

 از آنجا كه استوره سياوش به باور دكتر مهرداد بهار با مراسم خدايان شهيد شونده در ايران، بين النهرين، مصرو بسياری از تمدن‌ها يكسان است، و اسنادی در دست است كه اجرای اين مراسم را با فصل بهار كه فصل باززايی طبيعت است برابری می دهد، بنابراين شاید بتوان بسياری از مراسم نوروزی را با استوره سياوش نزديك دانست. دست افشانی و پای کوبی حاجی فیروزهای سرخ جامه و سیاه کرده  روی شادی انگیز در  کوی و برزن، اسطوره گذار پیروزمندانه سیاوش از میان کوه آتش و چیرگی راستی و پاکی  بر دروغ و  پلیدی را فرایاد می آورد.

ایرانیان با افروختن آتش و پریدن از روی آن در آخرین سه شنبه شب سال خورشیدی به پیشواز نوروز می روند. از آیین هایی كه در اين جشن رواج دارد، می ‌توان به فال‌گوش ایستادن، فال‌كوزه، قاشق زنی و خوردن آجيل مشكل گشا اشاره كرد.

کوسه بر نشین

از جمله آیين‌‌های قديمی پیش از نوروز ، کوسه برنشين بوده است. در اين مراسم که به مانند جشن‌‌های کارناوالی امروزی برگزار می شده، مردی کوسه(کم ریش) را بر خری می‌نشاندند و به دستی بادبزن و به دست ديگرش کلاغی می‌دادند. کوسه در کوچه و بازار خود را باد می‌زد و اشعاری نمادين می‌خواند و مردم به او سکه و دينار می‌دادند. اين مراسم تا آخرين روز پیش از آغاز بهار ادامه می‌يافت و از آن پس هرگاه کسی وی را می‌ديد به سختی کتک می‌زد.

مسعـودی در این باره می نویسد : ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ایران کوسه ای بر استر خود سوار شود ( و این جز در عراق و دیار عجم رسم نیست و اهل شام و جزیره و مصر و یمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سیر و گوشت چاق و دیگر غذاهای گرم و نوشیدنی های گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـیرون می کند و آب سرد بر او ریزد و احساس رنج نکند، و به فارسی بانگ زند: « گرما، گرما» و این هنگام عید عجمیان است که در اثـنای آن طرب کنند و شاد باشند.  

… این جنبه رسم، ویژه غلامان سیاهی در روزگار ساسانی و دوره اسلامی بوده که ملبس به لباس های رنگارنگ شده و با آرایش ویژه و لهجه شکسته و خاصی که داشتند، دف و دایره می زدند و ترانه های نوروزی می خواندند. حاجی فیروزهای امروزه که مقارن نوروز و سال نو در کوی و برزن مردم را به طرب می آورند، از بقایای آن رسم کهن است. با این تفاوت که امروزه چون غلام و سیاهانی نیستند که چنین کنند، دیگران خود را سیاه کرده و به مانند آنان آراسته و تقلیدشان می کنند.

میرنوروزی

از جمله آیـیـن های جشن پنج روزه پنجه، به مانند کوسه بر نشین، برای شوخی و سرگرمی، حاکم و امیری انتخاب می کردند که رفتار و دستورهایش خنده آور بود، و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می کرد. و هم اوست که حافظ به عنوان «میر نوروزی» دوران حکومتش را «بیش از پنج روز» نمی داند.

             سخن در پرده می‌‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی 

                                                         که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

علامه محمد قزوینی در پژوهشی ارزشمند دراین باره از برگزاری رسم میرنوروزی، تا 73 سال پیش، خبر می دهد.

حاجی فیروز

دکتر روح الامینی در کتاب « آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز » می نویسد: شاید ، کسانی را که امروز در روزهای پیش ازروز نخست فروردین، با لباس های قرمزرنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر و خیابان می بیـنیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گیرند، بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میرنوروزی» و «حاکم پنج روزه» است که تـنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند، نه در وقت و جشنی دیگر؛ و آنان خود در شعرهایی که می خوانند، می گویند: حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه .  

جعفر شهری در کتاب « تهران قدیم » حاجی فیروز را از بقایای سیاهان دوره ارباب – نوکری و خواجه سرایی، می داند و می نویسد: « به سبب خصی یا اخته بودن و بی مویی صورت و سیاهی چهره این غلامان، و نداشتن برخی مخرج های صدا، مردم آنها را مسخره می کردند. بعدها لوطی های تنبک زن و دوره گرد و مطرب های روحوضی این غلامان سیاه را برای سرگرم کردن مردم و سودجویی در دسته های خود و نمایش های روحوضی به کار گرفتند. با از میان رفتن غلامان سیاه، بازیگران و مسخرگان با سیاه کردن سر و صورت و پوشیدن لباس سرخ و برگرداندن زبان و لهجه، با نام سیاه در نمایش های روحوضی و حاجی فیروز در دسته های نوروزی آتش افروز و حاجی فیروز آشکار گردیدند.»

حاجی فیروزه، بعله!

سالی یه روزه، بعله!

همه می دونن بعله

من نمی دونم؟! بعله

عید نوروزه، بعله

سالی یه روزه، بعله

ارباب خودم سلام علیکم

ارباب خودم سر تو بالا کن

ارباب خودم به من نیگا کن

ارباب خودم لطفی به ما کن

ارباب خودم بزبز قندی

ارباب خودم چرا نمی خندی؟!

بشکن بشکنه بشکن!

من نمی شکنم بشکن

اینجا بشکنم یار گله داره

اونجا بشکنم یار گله داره

این سیاه چقدر حوصله داره

دکتر کتایون مزداپور در مصاحبه ای گفته است: زنده یاد دکتر مهرداد بهار، سال ها پیش حدس زده بود؛ سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیرا خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تایید می کند.

دکتر مزداپور می گوید:« نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریایی ها به این سرزمین است، لااقل از دو سه هزار پیش این جشن در ایران برگزار می شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند.»

هفت سین

چیدن سفره هفت سین از آیین‌های بسیار مهم و بنیادین نوروزی است.

گستردن و آراستن و ویراستن سفره هفت سین که  سین های هفت گانه اش نشان از ارج گُزاری به هفت سپند  (هستی های  ورجاوند هفت گانه) در اندیشه و نقش های شاعرانه اشوزرتشت گاهان سرای دارد و هریک  از  آنها به کالبد گل و گیاه و میوه و جز آن، نماد جداگانه گوهرها و ارزش هایی همچون پرمایگی و رویش و  بالیدن و شادمانگی و پویایی و شکوفایی و برومندی و مهرورزی است، نمایش همه سویه ها و بُن مایه های  این جشن و آیین در یک سفره، که نماد جهان هستی ست، به نمایش در می آید.

نياكان ما بر این باور بودند كه شش فروزه مقدس اهورامزدا به نام امشاسپندان(مقدسان جاويد) با سپند مينو تشكيل هفت سپند مي دهند: اهورامزدا (سرور دانا)، وهومن (انديشه نيك)، ارديبهشت (پاكي و راستي)، شهريور (شهرياری باكشوری جاودان)، سپندارمز(عشق و پارسايي)، خرداد (رسايي و كمال) وامرداد (بی مرگی و جاودانگی). پژوهشگران هفت سين را اشاره به بزرگداشت اين هفت امشاسپند مي دانند. برخي از پژوهندگان، عقيده دارند كه هفت سين، در دوران باستان، هفت شين بوده است.

رودكي سمرقندی اين هفت شين را چنين آورده است:

عيد نوروز، مردم ايران

مي نهادند از زمان كيان

شهد و شير و شراب و شكر ناب

شمع و شمشاد و شايه اندرخوان

هفت سيني كه امروزمرسوم است:

سبزه: نماد خرمي و نوزيستي شادي و پيوند انسان با طبيعت.

سركه: نماد شادي (جايگزين شراب).

سمنو: نماد خير و بركت، زايش و باروري گياهان.

سيب: نماد مهر و مهرورزي و سلامت.

سير: نگهبان سفره (در بیشتر فرهنگ های آريايي برای سير نقش نگهبانی از بدی آورده شده).

سماق: نماد مزه زندگي.

سنجد: نماد زندگی و بذر زندگی، گروهی گویند كه بوی برگ و شكوفه سنجد برانگیزاننده عشق است.

سپند: اسفند.

در سفره هفت سین افزون بر آنچه در بالا آمد، ميوه، گل، شيريني، خوراکی های گوناگون، ماهي قرمز به نشانه ماه اسفند، آينه، كتاب آسماني و تخم مرغ به نشانه ای از نطفه و نژاد و… مي گذارند.

به نظر مهرداد بهار، آيين «هفت سين» در ارتباط با تقدس هفت ستاره موثر بوده است. چرا كه در گذشته گمان بر اين بوده كه اگر كسي هر هفت را در اختيار داشته باشد، نظر لطف هر هفت‌ ستاره را به خود جلب كرده و خوشبخت مي‌شود.

خوان نوروزی را چنين می‌گسترانند: بالای سفره آينه‌ای می‌گذارند که نشانه جهان بی‌پايان است که بارگاه يزدان در آن است. در اطراف آينه يک يا چند شمع می‌گذارند يا چراغ، که آن را خاموش نمی‌کنند و شماره شمع‌ها برابر نفرهای خانواده است که آتش يا شعله افروخته در خوان نوروزی نموداری از آتش مقدس است. روی آينه تخم مرغی می‌گذارند که نمادی از تخمه و آفرينش آدمی است و در کنار سفره يک نان که برکت خانه است. گلابدانی پر از گلاب نيز در ميان سفره است و در کنار آن کوزه‌ای آب نديده که شسته و پر از آب است و تا لحظه سال تحويل آب از آن خالی نمی‌کنند. جامی پر از آب؛ که نشان از آناهيتا – ايزدبانوی آب و باران و نشان باروری و مظهر زن – دارد که در آن چند برگ انار يا نارنج می‌اندازند. نارنج و یا انار شناور نمودار زمين در کيهان است. گاه ماهی درون کاسه آب می‌اندازند که نشانه روزی حلال است. نزديک چراغ و آينه، کتاب آسمانی می‌نهند. اسفند رنگ کرده در خوانچه ا‌ی نهاده شده که نشانه‌ همه امشاسپندان و مقدسان است.  گاه جامی شکر نيز بر خوان نوروزی می‌نهند که برای شيرين‌کامی هميشگی افراد خانواده است. شير، ماست، پنير و کره تازه هم از دیگر چیزهایی است که بر سر سفره‌‌های اصيل نوروزی می نهند. جز آن در سفره گل نرگس، سنبل، و سکه هم می‌گذارند. شيرينی‌ها و آجيل‌ها و ميوه‌هایی که برای پذيرایی از ميهمانان نوروزی فراهم آمده، همه با زيبایی و سليقه خاص ايرانی در سفره چیده می شوند.

تحويل سال

پيش از تحويل سال شمع و چراغ‌‌های سفره را روشن می‌کنند. کتاب آسمانی پيش چشم گشاده است و چشم به راه رسيدن سال نو، و حرکت زمين از شاخی به شاخ ديگر. بنا بر باوری قدیمی، در ميان دريای بیکران ماهی‌ای شناور است که گاوی را بر پشت دارد و زمين بر شاخ گاو نهاده است. به هنگام تحويل سال، گاو زمين را از يک شاخ به شاخ ديگر می‌اندازد. و همين سبب می‌شود که زمين لرزشی بيابد و تخم مرغی که روی آينه گذاشته‌اند، يا برگ سبز و نارنجی که در کاسه‌ آب انداخته اند، می‌چرخد و ماهی‌هایی که در آب هستند به طور عمودی بی‌حرکت می‌شوند.

پس از گذر از هنگام تحويل سال، آیه هایی از کتاب آسمانی به وسیله بزرگ خانواده خوانده می شود.

امروزه مردم زمان تحویل سال را از راديو يا تلويزيون می‌شنوند، ولی در قديم با روشن کردن آتش، زدن طبل، شليک توپ يا تير‌اندازی با تفنگ‌‌های سَرپُرمردم را آگاه می کردند.

زایش و به پیامبری رسیدن اشوزرتشت

پيروان آيين مزديسنا(زرتشتیان) بر این باورند که اشوزرتشت، پیامبر بزرگ ایرانی در روز ششم فروردین(خرداد روز) زاده شده و در همين روز مقدس با خداوند به راز و نياز پرداخته و به پیامبری برگزیده شده است و از این رو اين روز برای ايرانيان بسیار مقدس شمرده مي‌شد. به گونه ای که این روز را « نوروز بزرگ» می خواندند.

پادشاهان ساساني نيز در دربارهای خود آيين‌هاي نوروز را با شكوه‌ ویژه ای برگزار مي‌كردند و شاه در پنج روز اول يا «نوروز عامه» بار عام مي‌داد و به درد و نیاز مردم مي‌رسیدند، سپس «نوروز خاصه» يا نوروز بزرگ را كه از روز ششم فروردين آغاز مي‌شد را به خود و نزديكانش ویژه کرده و به جشن و شادماني مي‌پرداختند و نواهاي نوروزی در اين روزها در دربار نواخته مي‌شد.

روز ششم فروردین هنوز هم در بین زرتشتیان بسیار مقدس است، و به گونه ای با شکوه جشن گرفته می شود.

دیدوبازدید

پس از مراسم سال تحويل، بچه‌ها دست و روی پدر و مادر را می‌بوسند و پدر و مادر صورت بچه‌ها را. آن‌گاه پدر و مادر با بچه‌ها به دست بوسی بزرگ‌ترهای خانواده می‌روند. پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و بزرگ‌ترها به همه عيدی می‌دهند. بزرگ‌ترها در خانه می‌نشينند تا از آن‌ها ديدن کنند و پس از چند روز، بازديد آن‌ها از کسانی که به ديدنشان آمده‌اند آغاز می‌شود. در روز نوروز مردم دسته دسته در کوچه و خيابان روانند و به رو بوسی و عيد مبارکی می‌پردازند.

سيزده بدر

سیزدهم ماه فروردین، روز شادی و پاسداری از طبیعت و باران خواهی بوده است. باور و اندیشه گرامی بودن عدد دوازده از آن ایرانیان است، که با دین و مذهب پیوندخورده است. عدد «دوازده» افزون بر این که شماره روزهای نوروز است، نشان ماه های سال و نیم روز نیز بوده و همواره پس از پایان آن، سال یا روزی نو آغاز می شود. در پایان دوازده هزار سال نیز جهان به سوی نور و جاودانگی می رود، پس سیزدهمین روز اولین ماه سال، روز جشن و دست افشانی و پایکوبی همگان بر دامان طبیعت است.

سیزدهم فروردین که بر اساس نام گذاری روزها در ایران باستان روز « تیر » بوده، ایزد باران است. در باور مردم پیش از زرتشت و در آیین مزد یسنا نیز، این ایزد همواره با دیو خشکسالی در مبارزه است. اگر پیروز شود باران می بارد و چشمه ها می جوشد و رود ها جاری می شود، وگرنه، خشکسالی چیره خواهد شد.

در ایران باستان پس از برگزاری مراسم نوروزی و هنگامی که سبزه از زمین می رویید و گندم و حبوبات سبز می شدند، در روز سیزدهم که به ایزد باران تعلق داشت، مردم به در و دشت و صحرا و کنار جویبارها می رفتند و به شادی و پایکوبی می پرداختند و آرزوی بارش باران می کردند.

در این روز ایرانیان ایزد باران را، به مانند روزهای سیزده هر ماه دیگر، به ویژه سیزده تیر ماه(تیرگان)، نیایش می‌کردند تا باران ببارد و سبزه و گیاه بروید و آفریده های روی زمین افزون شود و زندگی، تازگی و شادابی یابد.

در استوره‌های ايرانی، مشی و مشيانه ـ آدم و حوای ايرانی ـ از گياهی به نام ريواس به وجود آمده اند.

گره زدن سبزه در روز سيزده بدر هم شايد نمادی از آميزش و پيوند مشی و مشيانه و به اميد باروری گياهان در اندیشه ايرانيان باشد.

در روز سيزدهم هر کس بر خود ميهمان است. از روز دوازدهم - که ديد و بازديدهای نوروزی پايان يافته – همگان به تهيه سيزده مشغول می‌شوند، چه فردا را بايد در صحرا بگذرانند و صبحانه و نهارشان را بيرون از خانه بخورند. ناهار ظهر سبزی پلو، با کوکو و قورمه سبزی است. شب سيزده بدر تنورها داغ است و اجاق‌ها گرم. صبح روز سيزده بدر جاده‌ها و کوچه‌باغ‌ها هيجان‌زده و شلوغ است. مردم در راه سيزده بدر لحظه‌ای آرام ندارند، همه می‌زنند و می‌خوانند. و شيرينی‌ها و آجيل‌‌های مانده از نوروز را می خورند. بازار رقص و آواز داغ است و از هر گوشه فريادهای شادی به گوش می‌رسد. دختران برای بخت‌گشایی، سبزه‌‌های نورسته‌ بهاری، يا شاخ‌‌های تازه دميده درختان را به هم گره می‌زنند، به اين اميد که زندگی‌شان به دل‌خواهشان پيوند يابد. در تمام مناطق ايران سبزه‌‌های زيبا و سبز و خرمی را که برای نوروز سبز کرده و بر خوان‌‌های نوروزی نهاده‌اند، تا پيش از غروب سيزده‌بدر به آب روان می‌افکنند.

فروردینگان (فرودگ)

روز نوزدهم فروردین(فروردین ماه و فروردین روز)جشن «فروردینگان» است. در این مراسم همه زرتشتیان، چه آن هایی که به تازگی عزیزی را از دست داده اند، و چه دیگران، شرکت می کنند.

موبد بر سر سفره درگذشتگان اوستا می خواند، و طلب آمرزش می کند. این مراسم بیشتر وقت ها در آرامگاه انجام می گیرد. پس از پایان اوستاخوانی صاحب سفره خوراکی ها را به باشندگان می دهد و خیرات می کند.

این مراسم که در همه شهرهای زرتشتی نشین با کمی تفاوت اجرا می شود،آخرین مراسم نوروزی شمرده می شود و در حقیقت جشن «بدرقه فروهرها» است.

نوروز در تاریخ

نوروز جشني است به درازی تاريخ تمدن بشری. اين تاريخ نيست که نوروز را روايت می کند بل نوروز است که تاريخ را در دامان خويش پرورده است.

نوروز و آيين هاى باشكوه آن، مسيرى چند هزار ساله و پر پيچ و خم را پيموده تا به ما رسيده است. «نوروز» كهنسال ترين آيين ملى در جهان است كه جاودانه مانده و يكى از سبب های تداوم فرهنگ ايرانيان است. آيين هاى برگزارى اين جشن بزرگ در زمان کنونی با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگيری نكرده، و همبستگی فرهنگى ساكنان ايران زمين را سبب شده است. ایرانی در هر گوشه از جهان كه باشند آیین های نوروزی را يكسان برگزار مى كند و بزرگ مى دارد. به همين جهت است كه انديشمندان «نوروز» را نماد جاودان پايداری هويت و ناسيوناليسم ايرانى خوانده اند و مورخان در این گفته ترديد ندارند، چرا كه در طول تاريخ نيروى بزرگ و كارآيى هاى فراوان نوروز را مشاهده كرده اند.

اگرچه نوروز از قديم‌ترين جشن‌‌های ايرانيان است، اما در اوستا به روشنی از آن ياد نشده است.

از برپايي آيين‌هاي نوروزي در دوران هخامنشي آگاهی‌ درستی در دست نيست و تنها برخي از پژوهشگران چون فيلندر بر این باورند كه حجاری ‌ها و سنگ‌نگاره‌های باقی ‌مانده از دوران هخامنشي نشان‌دهنده برگزاری مراسم نوروزی در تخت‌جمشيد است. اين آثار، نمايشي است از پیشکش هديه ها از سوی ملت های تابع هخامنشيان به بارگاه پادشاه.

از چگونگي برگزاری نوروز در روزگار اشكانيان آثاری در دست نيست. شادروان پور داوود مي‌نويسد: «هر چند اشكانيان، ايراني‌نژاد و زرتشتي‌كيش بودند، ولي تسلط 80 ساله يونانيان موجب شد كه آنان در باب آداب و رسوم ايراني بي‌قيد شوند و شايد در پايان دوره حكومت 476 ساله دوباره مليت ايران قوت گرفت.»

در دوران ساساني، مراسم نوروز را بين شش تا سي روز برگزار مي‌كردند و روز ششم فروردين يا نوروز بزرگ را خرداد روز مي‌ناميدند و اين روز را به فرشته مقدس خرداد نسبت مي‌دادند.

پس از شکست ساسانیان تا مدت ها مراسم نوروز در ايران پنهانی و خانوادگى برگزار مى شد. از زمان عباسيان به سبب گسترش نفوذ ايرانيان در دستگاه خلفا، مراسم نوروز به اين دستگاه راه يافت. در روايت است كه هارون الرشيد خليفه معروف عباسى هزاران سكه نقره در مراسم نوروز سال ۲۱۱ هجرى در شهر بغداد به بزرگانى كه به ديدن او رفته بودند هديه داد.

دلبستگي‌ ايرانيان به سنت‌های گذشته خود موجب شد كه نوروز كه نمادی از شكوه و هویت آنان بود، در سراسر دوران پس از ساسانیان، حتا در دوران خلفايي كه توجه و باوری به اين رسم ها نداشتند، برپا شود و آشنايي و آگاهي فرمانروايان اموی و عباسي از آيين‌ هديه دادن به حاكمان دليلي برای گرايش فرمانروايان عرب به برگزاری نوروز شد.

مردآويز زيارى (مازندرانى) از قهرمانان ملى ايرانيان كه بر بخش های بزرگى از ايران زمين حكومت مى كرد و اصفهان را پايتخت خود قرار داده بود، كمر به برگزارى آیين هاى ملى ايران از جمله تيرگان، مهرگان، سده، و مهمتر از همه نوروز، درست به مانند زمان ساسانيان، بست و در اين راه سخت گيرى زيادی از خود نشان داد.

با كاهش قدرت و نفوذ عرب‌ها و روی کار آمدن دولت‌های ايراني و ايجاد حكومت‌های مستقل چون صفاريان و سامانيان و دلبستگی پادشاهان ايراني‌نژاد به اجرای آیین های ايرانی، سبب زنده شدن نوروز و برگزاری باشكوه اين جشن شد.

 ابوالفضل بيهقي نيز در قسمت‌های مختلف تاريخ خود اشاراتي به دادن هديه در نوروز و مهرگان كرده است كه نشان دهنده برگزاری آیین های نوروزی در دوره غزنويان مي‌باشد. با روی كار آمدن حكومت صفوی و رسميت يافتن مذهب تشيع، برخي از آداب اسلامي با آيين‌هاي نوروزی درآميخت و تلاش عالمان ایرانی شيعه در جمع‌آوری احاديث و روايات معصومين در رابطه با نوروز، بر رونق بيشتر اين جشن افزود.

برای مثال در حديثي از علامه محمدباقر مجلسي به نقل از امام جعفر صادق(ع) آمده است كه امام صادق(ع) نوروز را روزی فرخنده و خجسته و روزی كه در آن آدم آفريده شده، معرفی می ‌كند.

شاه اسماعيل صفوى روز ۱۱مارس (در سال ۱۵۰۲ ميلادى) و ۹ روز مانده به نوروز را براى تاجگذارى خود تعيين كرده بود تا آیين هاى نوروزى را در كسوت شاه ايران برگزار كند. وى كه در تبريز خود را شاه ايران اعلام كرده بود در همين مراسم گفته بود كه مكلف به احياى امپراتورى ايران است.

در سال ۱۵۹۷ ميلادى شاه عباس صفوى آیين  نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار كرد و در سخنرانی خود به اين مناسبت اعلام داشت كه اصفهان پايتخت هميشگى ايران خواهد بود و تصميم دارد آن را به صورت زيباترين و امن ترين شهر جهان درآورد و به نمايندگان كشورهاى خارجى كه به شركت در مراسم دعوت شده بودند اجازه داد كه براى كشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه عباس اول اكتبر سال ۱۵۸۸ ميلادى ریيس كشور ايران شده بود. وى در رعايت اعياد ملى و مذهبى شيعه دقت كامل به عمل مى آورد.

نادر شاه به نوروز و آیين هاى آن علاقه مندى فراوان داشت. وى سكه خود موسوم به سكه نادرى را در سال ۱۷۳۵ ميلادى، در مراسم سلام نوروز رايج ساخت و قطعاتى از آن را به رسم عيدى به منشى ها و افسران خود داد كه در يك طرف سكه نقش شده بود: «الخير فى ما وقع» و در طرف ديگر سكه اين عبارت ديده مى شد: «نادرايران زمين». اين عبارت نشان مى دهد كه نادر خواهان احياى امپراتورى ايران در چارچوب مرز هاى عهد ساسانيان، اشكانيان و هخامنشيان بوده است. نادرشاه در سال ۱۷۳۹ در جريان لشكر كشى به هند، پس از شكست دادن ارتش ۳۶۰ هزار نفرى اين كشور و دريافت تاج  شاه هند، براى ورود به دهلى منتظر فرارسيدن نوروز شد تا در روزى سعد به اين آرزو برسد و روز ۲۰ مارس (نوروز) وارد دهلى شد و مراسم عيد را در كاخ دهلى برگزار كند.

كريم خان زند (وكيل مردم) پس از اعلام شهر شيراز به پايتختى ايران، از سال ۱۷۶۱ ميلادى به بعد، سلام نوروزى را در عمارتى كه اينك موزه پارس ناميده مى شود، برگزار مى كرد و سپس به ديدن مردم عادى كوچه  و خيابان مى رفت. وى در نخستين نوروز در شيراز، از جيب خود چند نوازنده را اجير كرد كه در ميدان هاى شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه پس از آن اين رسم شامل روز هاى ديگر هم شد. كريم خان براى شاد كردن مردم و زدودن غم هايشان هر اقدامى را كه مى توانست، مى كرد.

آغا محمد خان قاجار با همه سفاكى و داشتن ريشه و تبار مغولى، «نوروز» را براى تاجگذارى اش تعيين كرد. وى در نوروز سال ۱۱۷۴ هجرى شمسى (مارس ۱۷۹۵ ميلادى) در تهران تاجگذارى كرد و اين شهر را پايتخت قرار داد كه هنوز پايتخت است.

به نوشته دکتر شریعتی: «جشن نوروز يکي از استوارترين و زيباترين سنت هاست. در نوروز احساس خوش ريشه داشتن در اعماق زمان به هر ايراني دست مي دهد ، در اين مرز و بوم در طي هزاره های دور کساني که ما از اعقاب آنانيم همان شادي را در کام جان خويش مزمزه مي کرده اند که اينک ما آن را مي چشيم . نوروز در تمام زمان ها و با تمام رويدادها پا به پای اين ملت زجر کشيده آمده است؛ ملتي که بر سر چهار راه تاريخ نشسته است و انواع تاخت و تازهای وحشيانه از اسکندر مقدوني به ظاهر متمدن تا چنگيز مغول و تيمور تاتار را به خود ديده است، ولي هيچگاه حتي در زماني که بيداد گران از سر اين ملت کله مناره ساختند اين آيين را فراموش نکرد و نوروز بر چهره مچاله شده از درد اين ملت لبخندی نشاند.»

نوروز را پاس بداریم

نوروز، اين ايرانی ترين جشن جهان ایرانی، آمد تا غبار کهنگی و ماندگی به جای مانده از سرما و زمستان را از چهره ها بزدايد و شکوفه لبخند را بر لب ها و نهال اميد را در دل ها بارور سازد. فرا رسیدن نوروز ایرانی بس خوشايند است. آنگاه که همه در تکاپوی زدودن خاکسترهای سال کهنه و در انتظار دميدن سال نو، روزهای پاياني سال را به تلاش و کوششي فراينده مي گذرانند. شوربختانه حافظه تاريخی ملت ايران، با آنکه از اعماق زمان تا کنون توانسته نوروز را پاس بدارد، نتوانسته در نگهداری ريشه های اين جشن کهن ياريگر باشد. آرزوها و اميد های این مردم مقاوم و دیرپا با راز و رمزهای نوروز در آميخته، و بی گمان اکنون زمان آن فرارسیده است که اندیشه ایرانی با رمزگشایی از نوروز، فراز بزرگی از فرهنگ خود را باز شناسد، به آن ببالد و به همه بشناساند.

 

           بن نوشته ها:

1)      گاهشماری و جشن های ايران باستان، نوشته و پژوهش هاشم رضي

2)      دينكرد، كتاب سوم ، پشتوتن سنجانا، جلد نهم

3)      جهان فروری، دكتر بهرام فره وشي

4)      زندگی ايرانيان در خلال روزگاران، مرتضا راوندی

5)      جستاری چند در فرهنگ ايران، دكتر مهرداد بهار

6)      تاريخ و فرهنگ  ايران، دكتر محمد محمدی ملايری

7)      نوروز جمشيدی، دكتر جواد برومند سعيد

8)      ايران كوده،شماره 15، تقويم و تاريخ در ايران، استاد ذبيح بهروز

9)      فرهنگ نام های اوستا، هاشم رضی

10)  آيين ها و جشن های كهن در ايران، دكتر محمود روح الامينی

11)  آثارالباقيه ، ابوريحان بيرونی

12)  التفهيم ، ابوريحان بيرونی

13)  مراسم «مير نوروزی»،  مجله ميراث فرهنگی، بهار 1381  دكتر رحمت مهراز