ز شیر شتر خوردن و سوسمار / عرب را به جایی رسیده است کار

که تاج کیانی کند آرزو / تفو بر تو ای چرخ گردان تفو
بابک خرمدین، فرزند «مرداس» در آذربایجان به دنیا آمد و از همان نخست کودکی نشانه های نبوغ و دلاوری را از خود نمایان ساخت. مادر وی شیر زنی از زنان آذربایجان بود. پرورش بابک در دامن پاک این زن غیرتمند، از او آزاده ای ساخت که 22 سال با رشادت تمام با خلفای ستمگر عباسی جنگید و نگذاشت پایشان به آذربایجان و دژ سرفراز و دست نیافتنی او در کوه بذ، باز شود. روزگاری که بابک در آن می زیست، دوران سلطه و ستم اعراب تازی بر میهن عزیزمان و کشتار گسترده هم میهنان مان بدست تازیان بود.

در چنین شرایط اسفباری که مردم زیر بار ستم مامون و معتصم عباسی قرار داشتند، «جاویدان» فرزند شهرک، بر فراز کوهستان های اردبیل (اورتابئل) مبارزه با دشمنان ایران را آغاز کرد و بابک خرمدین نیز به این دلاوران دست از جان شسته پیوست. در سال 200 هجری قمری، بابک پس از مرگ جاویدان جای او را گرفت و 22 سال در برابر دشمنان ایران و کسانیکه در زیر بار ستم اعراب آیین نیاکانیشان را به فراموشی سپرده بودند، ایستاد و پس از سال ها مبارزه یک ایرانی به نام افشین که به خدمت خفت بار «معتصم» درآمده بود، با نیرنگ بابک را اسیر کرد و او را از اوج کوهستان های پر افتخار «بذ» به بغداد روانه کرد. به دستور معتصم، به ترتیب دست ها و پاهای بابک را از تن جدا کردند. سپس گلوی او را بریدند و شکم اورا دریدند. اما بابک بازهم در برابر دشمن به زانو در نیامد و زمانیکه دست راستش را بریده بودند با دست چپ خون خود را بر چهره مالید و تمام صورتش را گلگون از خون کرد و وقتی معتصم از او میپرسد دلیل این کار چیست ؟ بابک می گوید :
« من با خون خود سیمای خود را سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود تو نگویی رویش از بیم زرد شد.» درود بر روان بابک این بزرگ مرد تاریخ ایران زمین

ای ایرانی هریک از ما آرش هستیم، یک بابک خرمدین هستیم. بیایید به یاری هم جشن ها و آیین های ایرانی و شور و شادی را به سرزمین اهوراییمان بازگردانیم.